باز هم نماز

کلامی ديگر در مورد نماز اما اين باز از زبان ژان والژان در رمان بينوايان:
نماز پيوند انسان است که بی نهايت کوچک است با خداوندی که بی نهايت بزرگ است . نماز جرقه عشق بين اين دو بينهايت است/.

/ 6 نظر / 8 بازدید
ramson439

سلام دوست خوبم. حالت چطوره؟ من رامسون هستم. وبلاگتو دیدم. بهت تبریک میگم چون قلمت خوب می نویسه... خوشحالم میکنی اگه به کلبه من(که درباره رابطه دخترو پسره) تشریف بیاری. ما میتونیم دوستای خوبی برا هم باشیم.....

mona

سلام آقا احسان!!! خوبيد؟ خيلی قشنگ می نويسی!! من خيلی از وبلاگتون خوشم اومد!! و به سايت های ديگه ای که ميری سر راه يه نيش ترمز هم بزن ما رو هم با حرف های زيباتون بهره مند بکنيد(من زياد فارسی بلد نيستم خوب بنويسم ) خداحافظ

ونوس

سلام. یکی هر روز صبح زود پا میشده میرفته مسجد که نماز بخونه. و هر روز شیطون هم نظاره گر بوده. منتها با آرامش. تا اینکه یه روز خواب میمونه. اونوقت با عجله و شتابان میره سمت مسجد برای نماز. اون موقع میبینن که شیطون هم مضطرب شده . ازش که میپرسن میگه : هر روز طبق عادت داشت این کار رو میکرد. ولی امروز براش واقعا مهم بود که نماز بخونه....

ونوس

امیدوارم درست نقل کرده باشم. و درست اونچه رو که میخواستم گفته باشم.

ليلي

سلام واقعا همينطوره و اميدوارم اين راز و نيازهای هرچند اندک مورد قبول بشه .

ibrahim

سلام متشکرم