آرامش و عصبیت

چند وقتیه توی مسیر با ماشین که حرکت میکنم یا حتی پیاده از جاهایی که رد میشم احساس میکنم دعوا و درگیری بین مردم خیلی زیاد شده.. احساس میکنم مردم را عصبی میبینم...

خودم در خودم هم که رجوع میکنم همین حس را دارم.. کلا سعی میکنم آروم باشم و معمولا هم اطرافیان من را آروم دیدن.  اما احساس میکنم تحملم نسبت به مسایل پایین اومده و شکننده تر شدم..

فشار روی مردم خیلی زیاد شده.. مردم شکننده شدن. گرونیها ، عدم احساس آرامش ، عدم تطابق درآمدها و هزینه ها و همه اینها مردم را آسیب پذیر کرده.. تحملشون نسبت به هم خیلی کم شده..

احساس میکنن که حقشون داره پایمال میشه و این حق را از هم باید بگیرن.. توی رانندگی ، توی پیاده رو ، توی صف ، ...

خوب حق هم دارند.. وقتی برای یه نون باید این همه وقت توی صف وایسی ، وقتی برای یه بنزین باید حداقل ٣٠-۴٠ دقیقه وقتت را صرف کنی ، وقتی توی ترافیک نا منظم (فرق داره با ترافیک حساب شده و منظم) باید ساعتها بگذرونی ، و وقتی همه اینها را تحمل میکنی و آخرش میبینی زندگیت بعد از چند سال هنوز نرسیده به اون مرحله ای که بتونی ازش لذتی ببری ، بهت فشار میاد. وقتی بهت فشار میاد و میخوای یه جا پیدا کنی برای اینکه یه ذره آرامش پیدا کنی یه انرژی بگیری و میبینی هیچ جایی پیدا نمیکنی همه و همه و همه آدمها را نسبت به کوچکترین مشکلاتی جری تر میکنه...

اخبار روزانه هم که همش حکایت از بدتر شدن اوضاع داره.. گرونی مسکن ، گرونی خوراک ، گرونی لباس ، حذف یارانه ها ، حمله احتمالی و......

بعد که میشنوی : کشور را موجی از نشاط و امید فرا گرفته ، با خودت میگی آدم امیدوار و با نشاط اینقدر شکننده است؟ اگه ناامید شه چی میشه !

/ 9 نظر / 16 بازدید
مهمان!

با وجودیکه اونجا نیستم اما تمام اینها رو دقیقا حس میکنم چون وقتی که هستم همه رو بچشم میبینم و برام زجر آوره000کاشکی میتونستم یه کاری بکنم[ناراحت]

امیرحسین

سلام احسان عزیز دوستی جریانی را نقل می کرد که جالب بود: روزی خداوند به فردی اجازه داد تا بهشت و جهنم رو از نزدیک ببینه. به جهنم رسید و دید سفره ای پر از غذاهای متنوع، خوشمزه و بسیار ولی بدست هر یک از افراد ملاقه ای بلند بسته اند و هر چه تلاش می کنند غذا رو نمی تونند بخورند و برای همین زجر می کشیدند. به بهشت رفت و دقیقاَ همین صحنه رو دید، با این تفاوت که افراد اونجا، با ملاقه ها در دهان هم می گذاشتند و از نعمت ها نهایت استفاده رو می بردند. حکایت تفاوت ایران و کشور های توسعه یافته هم همینه...

مهیار امید

سلام احسان جان قلم ما که به گرد پای شما نمی رسه ولی برای راهنمایی ما هم که شده سری به ما بزن هر چند خیلی بد قولی...نتماسیدی ، قهرم[عصبانی]

شاهد

ای بابا ... داداش تی کیت ایزی [نیشخند]

متین

من کم اوردم،نمیدونم چی باید بگم؟

احسان

شاهد جون عزیزم رفتی اونور آب داری صفاتو میکنی به ریش اینوریا میخندی بعد هم میگی : تیک ایت ایزی؟[چشمک]

rokhsare

moteasefam,wagti mibinam jawanane ma badbakht tarin ,jawajane donja hastand,jeki az serwatmandtarin keshwarhaje donja ba mellati pa berahne wa gorosne,,, sharmawar ,wa nang ast baraje ,afradi ke dam az hokumate allah mizanand,,forushe dokhtaraneman,dar ansuje abha wa hatta dar china ,fajee ast,,,be koja mirawim,che mikhahand digar ke , hich az anhame bozorgi barajeman namande... delgiram az hameje in budanha ,wa natawaniha,,, hannover,germany

لی‌لا- آبی آسمانی

همینطوره و نمی دونم چرا ماها کاری نمی کنیم. یکی میگفت مرد دیگه چشمشون ترسیده... گفتم 30 سال گذشته چشمشون از هر چی ترسیده باشه الان یه نسل دیگه اومده اونا هم منفعلن... نسل جدیدمون صد البته بدتر از قدیمان. دسته دسته بچه هائی که یا دنبال مد هستن یا به فکر پولدار شدن... خیلی ها غر میزنن مثل خوده من اما هیچ کاری نمیکنن.چرا اینطوریه؟