قدر داشته ها

سلام...

نمیدونم این مطلبم را چه جوری شروع کنم. نمیدونم چی بنویسم تا بتونم حق مطلب را اندکی ادا کنم.. چیزی که بتونه اونی که توی دلم هست را بی ریا بروز بده..

دو سه روز پیش داشتم عکسهای روی کامپیوترم را نگاه میکردم و مروری میکردم بعضی هاشون را...

رسیدم به عکس مادرم... برعکس همیشه که تند تند عکسها را رد میکنم  و میرم سراغ بعدی اینبار روی عکس مادرم تامل کردم. کمی بیشتر بهش خیره شدم.. و برعکس احساس های ماشینی امروزه که دیدن عزیزانمون را هم برامون عادی کرده و نمیفهمیم حتی چه حسی بهشون داریم این بار خیره شدم به تصویر مادرم...و رجوع کردم به حس درونم.. دیدم چقدر دوستش دارم و غافلم از این دوست داشتن...

دیدم چقدر برام عزیزه و من فراموش کردم.. دیدم اگه کاری هم براش انجام میدم و کمکی بهش گاهی.. آره گاهی... میکنم فقط از روی اینه که بالاخره مادره و باید این کار را براش انجام بدم و نه بخاطر حس دوست داشتنم... به خودم رجوع کردم... دیدم آره.. هر کاری هم میکنم احساس میکنم وظیفه است اما ایکاش از روی اون حس واقعی غبار گرفته در پیچ و خم های زندگی بود... یه لحظه با خودم گفتم اگه یه روزی این نعمت و دیگر نعمتهایی را که دارم مثل بقیه اعضای خانواده ام در کنار خودم خدای نکرده نداشته باشم با چی میخوام این جای خالی را پر کنم؟ هان؟ با چی؟

نگاهی کردم به تصویر و بوسه ای واقعی به عکسش کردم  و نرفتم سراغ عکس بعدی... با همون حس ساعتی خوش بودم .. هر چند زمان دوباره غبار گذشتن خود را روی این احساس ذره ذره ریخت و ....

 

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترمیخک

وبلاگ جالبی دارید خوشحال میشم باهم تبادل لینک کنیم.اگه موافق بودید لینک منوبا اسم *دخترمیخک*دروبلاگتون بذارید.به من هم سربزنید.

آسمون

حالا عكس بعدي كي بود[نیشخند]

امیرحسین

سلام موضوع جالبی رو نوشتی. توی این چند سال که من رفتن بعضی نزدیکان و آشنایان رو تجربه کردم، به این موضوع رسیدم که آدم باید برای عزیزان و کسانی که دوستشون داره، بهترین باشه تا خدای نکرده پس از رفتنشون پشیمون نشه. همه ما روزی عزیزانمون رو از دست می دیم (اگر پیش از اونها نریم) ، پس بهتره در ارتباط با اونها همونی باشیم که پس از رفتنشون دوست داریم باشیم...

میر حسین

مادر تکه ای از وجود خداست که روی زمین جا مانده

رضا

چه خوب گفتی احسان جان،ای کاش همه ما قدر ومنزلت حقیقی مادران وپدران خودمان را بدونیم. از خدای مهربان میخواهم که مارا به وظایفمان نسبت به پدر ومادر بیش از پیش آشنا و در انجام کامل وعالی آن وظایف یاریمان فرماید.آمین[گل]

مهمان!

این همون حسی بودکه من ازش صحبت کردم000قدر زنده ها رو اونطوری که باید و شاید دونستن000همون حسی که خواننده عزیز وبلاگ قبل از اینکه مقصود منو بفهمه شروع کرد به دفاع از چیزی که بهش حمله نشده بود0خوشحالم که با خوندن این یادداشت همه دوستان رو با خودم هم عقیده دیدم0انشاالله که قدر داشته ها رو بدونیم که اگه یه روزی نداشتیمشون کمتر غصه بخوریم000چون مسلما نمیشه غصه نخورد000مگه نه؟[سوال]

یه دوست جدید!

واقعا قدر اون نگاه رو باید دونست- نگاه پدر و مادر رو میگم- با اینکه سالهاست ازش محرومم اما هنوز گرماش رو حس میکنم ... و حتی با تجسم اون توی ذهنم، انرژی میگیرم... . . اما علاوه بر همه حرفایی که زدی میخوام بگم که ما آدما معمولا اگه به کسی هم محبت میکنیم در اصل وقتی خوب فکر کنیم میبینیم بخاطرخودمونه، احساس رضایت خودمون....فقط کافیه یکم با خودمون صادق باشیم... بخاطر همینه که خیلی وقتا حتی از محبت کردنهای خودمم خجالت میکشم... و توی اون چیزی که بهش میگن "عشق" شک میکنم... واقعا دلم میخواد بتونم دوست داشته باشم، همونطوری که مادرم منو دوست داشت، همونطوری که پدرم... محبتی که هیچ دلیلی نداره جز وجود خودت.... اما تا الان هیچوقت نتونستم!!! اگر هم محبتی کردم دلیلش این بوده که عذاب وجدان نگیرم و شب راحت بخوابم....بازم مایه خجالت... موفق باشی

دوست قدیمی

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم[ناراحت][گریه]

الهام

سلام داداش. پس بی زحمت قدر منم بدون[زبان] من که خیلی خیلی به این موضوع فک می کنم.قشنگ بود!