سال نسبتا جدید

سال دیگری گذشت  و ورق دیگری از کتاب که نه دفتر عمرمون گذشت با این خصوصیت که نمیتونی دوباره این ورق را برگردونی و دوباره توش بنویسی...

به هر حال سال گذشته فارغ از محتواش سپری شد و الان هم ١٧ روز از ابتدای سال ...

به هرحال هنوز میشه تبریک گفت . و حتی اگه یه روز هم از سال مونده باشه برای اون باقیمانده سال و باقیمانده عمر آرزوی خوشی برای دیگران کرد ... و من هم برای شما با پای گچ گرفته یادگاری از روز اول سال ٨٩............نیشخند

حتما هرکی گاه گداری به این وبلاگ سرمیزنه فهمیده که خیلی انگیزه ی قوی پشت دستهام برای انتقال ذهنم روی صفحه کلید کامپیوتر و انتشارش توی وبلاگ نیست و هنوز این حس باقیه و میخوام بگم این روند حالا ها ادامه داره..البته گرفتاریهای کاری هم مزید بر علته

اما حقیقتا اینجا نوشتن یه لذتی داره که وقتی مخاطباش زیاد میشن حس خوبی بهم دست میده..و هیچوقت نمیخوام این لذت را از دست بدم...

شاید توی همین فصل بهار این اتفاق بیفته اما نه زود...

به هر حال سال خوبی داشته باشید همتون...ایشالا بعد از یه وقفه دوباره میام....تا اون موقع فعلا خدانگهدار..فعلا که نه .. همیشه خدانگهدارتون

 

/ 8 نظر / 19 بازدید
نازنین

انگیزه قوی در پشت فکرو انتقال به انگشتان و چشم دوستان در همین پیام نوروزی نهفته است. شاد باشید

دوست قدیمی(یادداشتهای من)

سال نو بر شما و خانواده محترم مبارك و بهترينها رو در سال جديد براتون آرزو مي كنم.[گل] خدا بد نده اميدوارم زودتر از اسارت گچ آزاد شويد

سید روح الله

سلام سال نویتان مبارک و پرهمت انشاالله بزودی سلامتی کامل را بازیابید [گل]

میثم

بابا یه کم از این گرفتاریهای کاریت رو به ما هم اختصاص بده برادر!

رضا

سلام سال نوت مبارک احسان جان برادر بلا دور باشه ایشالا پات چی شده؟ بنویس باز هم من پایه قلمتم هر چند شما التفات چندانی به ما ووبلاگمون نداری حورا جون روببوس شاد باشی عزیز

رضا

سلام سال نوت مبارک احسان جان برادر بلا دور باشه ایشالا پات چی شده؟ بنویس باز هم من پایه قلمتم هر چند شما التفات چندانی به ما ووبلاگمون نداری حورا جون روببوس شاد باشی عزیز

فرشته

سلام آقای نیلی امیدوارم که خوب و روبراه باشین که البته اینطور به نظر نمیاد. نوشتین که انگیزه ندارین , خیلی ازین بابت متاسف شدم . چه انگیزه ای مهم تر از خودتون ؟ بنویسین ... که اگه به بی انگیزگی مهلت بدین در درونتون رخنه میکنه و کار به جایی میرسه که از توی اتاقتون هم نخواین بیرون برین. نمی خوام مادر بزرگ بازی در بیارم , ولی من عمق افسردگی رو چشیدم . خواهش میکنم مهلت ندین رسوخ کنه و ته نشین بشه . همیشه انگیزه پیدا میشه. از دوستاتون بخواین که نذارن تنها بمونین , با فرزندتون بازی کنین . بچه ها همیشه به آدم انرژی میدن , به خصوص دختر کوچولو به پدرش عشق میده . بهش عشق بدین و ازش عشق بگیرین بهترین های کائنات رو براتون آرزو می کنم در پناه حق باشید

سیدروح الله

سلام. عروسی محمد نبودین! جاتیون خالی بود! البته آخراش ما هم صحنه رو خالی کردیم. گزارشش رو تو وبلاگم بخونین.