در فراق وحید

 این جمله را به این مطلب اضافه میکنم که وبلاگی به نام وحید نوشادی جهت نقل خاطرات ایجاد شده که لینکش را در کنار وبلاگم قراردادم .  

پنجشنبه وحید نوشادی بانی خیری شد تا در مراسم یادبودش در مدرسه دور هم جمع شیم.. حتی خیلی از اونهایی که از زمان فارغ التحصیلی ندیده بودمشون...

حیف که فقط در یه همچین مراسم هایی این همه بچه ها مقید میشن که در کنار هم باشن.. خودم را هم میگم..

مراسم خیلی غمبار بود.. وقتی که به عنوان اداره کننده مراسم پشت تریبون قرار گرفتم حس خیلی بدی داشتم.. حس خودم را اونجا گفتم :  فکر نمیکردم به این زودی در نبود یکی دیگه از دوستانمون اون هم کسی مثل وحید دور هم جمع شیم...

با همه درد و رنج و بیماری که به شانه جسمش سنگینی میکرد همیشه میهمان لبخندهای متواضعانه اش بودیم .. اما این اواخر گویی از صحبت ما نیز به تنگ آمده بود و دلش از زمین زمان گرفته بود که گفت :

دلم زدست زمین و زمان به تنگ آمد                                         مرا ببر به زمین و زمانه ای دگر

صحبت سخت بود.. وقتی توی فضایی قرار گرفته بودیم که با خود وحید خاطرات بسیاری را داشتیم.. از زمین فوتبال تا سالن کتابخونه.. نمازخونه و کلاسهای مشترک و.....

بچه ها هر کدوم اومدن خاطراتی را مرور کردند... و در نهایت هم پدر عزیز وحید عزیز اومد خاطرات روزهای آخر را بیان کرد..

وقتی عکسهای وحید را میدیدیم اون را تو جمع خودمون میدیدیم... به پدر وحید گفتم ما به حکم عقد اخوتی که روز عید غدیر تو جلسه هفتگی خوندیم همه با وحید برادریم و ما را مثل فرزندان خودتون در این مصیبت شریک بدونین هرچند که ......

 

مراسم خیلی خوب بود.. بخاطر قلب خود وحید.... بچه ها خیلی زحمت کشیده بودند برای اجراش...

حمید احسانی . رضا مقصودی . مهدی رجبعلی . علیرضا کدخدا . علی طاهری . فرهاد رستم نژاد . احمد عبیدی . امیر علی تربتی . احمد حسینمردی ..همه و همه و همه .. قطعا بقیه بچه ها هم بودند که خیلی زحمت کشیدند و الان توی ذهنم نیست... همه بچه هایی که زحمت کشیدن اومدن و یا زحمات برگزاری مجلس به عهده اونها بود 

همه به هم میگفتن ایشالا توی جلسات دیگری هم دیگه را باز ببینیم نه وقتی یکی دیگمون بینمون نیست...

با دو سه تا از بچه ها رفتیم طبقات بالا و کلاسهامون را دیدیم... وقتی از پله های میومدم پایین واقعا فکر کردم هنوز محصل مدرسه ام و .... یاد همه اون روزها بخیر..

واقعا چقدر عمرمون کوتاهه....

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی محجوب

سلام از همکاران قدیمی دکتر نوشادی هستم. وقتی خبر را از دوستان شنیدم تا چند روز پریشان و شوکه بودم. خدا رحمتشان کنه و به خانواده شان صبر بدهد. من آدرس وبلاگی که به یاد دکتر نوشادی تهیه شده را در آدرس سایت می گذارم. نمی دانم که با خانواده محترمشان در تماس هستید یا نه... اگر سایت را به آنها هم معرفی کنید ممنون میشوم.. دوست داریم به اطلاعشان برسانیم که چقدر وحید نوشادی برای ما مهم و عزیز بود و چه خاطراتی از ایشان داریم.

مهمان !

نمی دونم این ایراد ما ایرانیهاست یا که حسن ما ! که هر کس که میمیره تازه زنده میشه...پس آخه تا کی میخواهیم همه رو بعد از مردنشون به خاطر بیاریم؟! امیدوارم حرفم باعث کدورت خاطر کسی نشه...چون به عنوان یه ایرانی خودم هم از این قاعده مستثنا نیستم...خدا بیامرزه روح از دست رفته ها رو..برای آمرزش روحشون دست به دعا هستم و صبر بازمونده ها رو از خداوند خواهانم

یه دوست جدید!

البته میدونم حرفایی رو که میخوام بگم خودتون بهتر میدونید و اینم میدونم که از دست دادن عزیزان و دوستان همیشه سخته ... ولی سخت بودنش شدت و ضعف داره که اونم به خودمون بستگی داره ... . شاید تصویری که تو ذهن نقش میبنده مهمتر باشه از حجمی که روبروی چشم قرار داره. . حقیقت اینه که آدما قرار نیست تو زندگی همدیگه موندگار بشن... اونا می یان, تو زندگی هم تاثیر میذارن و ... میرن. این اومدن به هر شکلی میتونه باشه. مادر, پّدر, همسایه , یه عابر و ... یه دوست. مهم اینه که ما اینو بدونیم و بفهمیم و از اون مهمتر اینه که بدونیم خود ما هم موثریم و تو زندگی دیگران تاثیرگذار... . در آخر هم این جمله از دکتر شریعتی رو میگم که: اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است این باور منو که زمانی تو موقعیت مشابهی بودم آروم میکرد. امیدوارم سلامت و شاد باشید

همسر وحید

از همه دوستان عزیز وحید که در مراسم او بسیار زحمت کشیدند کمال تشکر را دارم.فقط میتونم بگم که وحید عاشق دوستاش بود و ما همیشه بهترین خاطراتمون رو کنار دوستاش داشتیم .

هاپوتی

در جواب آقای مهمان. آدم زنده که وکیل وصی نمی خواد. خوب خودش هست میتونه خودشو در یادها نگه داره. ولی وقتی رفت زیرخاک و از دید پنهان شد و دستش از زمین و زمان کوتاه، دیگران یادش می کنند. خوبیهاش رو میگن و براش دعای خیر می کنن. از زنده میشه انتقام گرفت، بد گفت ...ولی وقتی مرد، مرده دیگه. حالا اگه بعضی فرق و ملل مرده هاشون رو هم مثه زنده ها تحویل نمیگیرن خودشون میدونن. قرار نیست ما هم مثه اونا شیم

رضا مقدم پور

خدا رحمتش کنه ای کاش میتونستم تو مراسمش شرکت کنم اما فشردگی کلاسام این اجازه رو بهم نداد.خدا به خانواده و همسر عزیزش صبر بده [گل][گل][گل][گل]

یک دوست گمشده

خوبی در وحید بینهایت بود خیلی حیف شد وحید توی بهت وناباورای رفت همیشه فکر می کردم در پی آرزوهاش هر روز صبح از خواب بلند میشه و دوباره می خوابه بی آنکه بیاندیشم یک روز همین نزدیکی ها برای همیشه خواهد خفت

دوست

خیلی دوست داشتم وحید قبل از اینکه به سفری بی بازگشت بره به تمام آرزوهاش و اون چیزهایی که دوست داشت برسه روحش شاد هنوز جای قدم هاش تو کوچه پس کوچه ها پیاده روهای کشدار صندلی های خالی حوض آب یخ زده جامونده

دوست

9 دی ماه تولد وحید است. خدایش بیامرزد.

علی شیرودی

خدا رحمتش کنه ... خیلی شارژ و سر حال بود ... بودن کنارش هیچ وقت مثل بقیه که نچسب بودن نبود ... پتانسیل شرارت بالایی داشت دوست ندارم ناله بزنم که ای بابا فلان بود و فلان بود ... نه بابا آدم توپی بود و با شخصیت