چه زود دير ميشود

نمیخوام همش توی وبلاگم از غم  و غصه حرف بزنم و نمیخوام از این طریق غم وارد دل کسی کنم.... اما بعضی حرفها را نمیشه نگفت

قیصر امین پور را ندیده بودم... اما همیشه ارادتی قلبی و حسی و عاطفی نسبت بهش داشتم.. از وقتی که تصادف کرد و حالش رو به بدی گذاشت همیشه نگران خبری بودم که دیروز بالاخره شنیدم..

بعضی ها را ندیده شیفتشون میشی... بدون اینکه دیدن و ندیدنشون تاثیری در حست بهشون داشته باشه.. و قیصر از این جنس بود...

چون کارش دلی بود و با دل دیگران سر و کار داشت نه با چشمشون.... همین هم باعث شد که امروز بی اراده و با تمام وجود من رو کشوند به محل تشییع پیکرش....

جایی که کسانی را میدیدی که هیچوقت چشمانشون را در حال گریه ندیده بودی...

و چه قشنگ گفت :

قاف حرف آخر عشق است ، آنجا که نام کوچک من آغاز میشود...

روحش شاد و غریق رحمت بیکران خدایش        

/ 3 نظر / 14 بازدید
محمد

گويا نسل ما محكوم به مشاهده خاموش شدن ستاره هاي آسمان ايرانه. كاش قبل از رفتنشون نوري از اونها به ما رسيده باشه.

دوست قديمی

چه زود دير می‌شه و عمرمون تموم می‌شه اميدوارم که عمرمون بيهوده و در رنج و عذاب تموم نشه. خوش به سعادت مرحوم قيصر امين پور که فکر کنم عمرش واقعاْ با عزت بود. خداوند روحش را شاد کند.

رهام

سلام احسان جان نميدونم چرا هر وقت ميام اينجا رو ميخونم ياد کلاس آز اندازه گيری برق ميوفتم....يادش بخير...