در عبور سالها

یه روز با امیر حسین در مورد وبلاگ صحبت میکردم.. میگفت میام به وبلاگت سر میزنم و خوبه دوباره فعال شدی  و  از این حرفها... یه حرفی زد تو ذهنم موند و دیروز این حرفش باعث نوشتن این مطلب جدید شد

گفت یه خوبی که داره اینه که تو میتونی تغییرات فکریت را به مرور ببینی چون از اول تا الان مطالبت هست و میتونی مراجعه کنی ببینی قبلا چی می نوشتی و الان چی...

دیروز آنلاین بودم که یهو یاد این حرفش افتادم و گفتم یه نیگاهی به مطالب قبلم بکنم..رفتم در گنجه را باز کردم و مطالب قبلیم را یکی یکی آوردم بیرون... حتی کامنت ها را هم دونه دونه نیگاه کردم...

از اولین مطلبی که مال اسفند سال 81 بود تا امروز.. البته یه خط در میون و روزنامه وار... برام خیلی جالب بود...اتفاقاتی که توی این ایام افتاده بود و من راجع بهش نوشته بودم.. مطالب نقد آمیزی که به مسایل اجتماعی نوشته بودم.. وقفه ی طولانی که توی نوشتن اینجا داشتم ... بعضی کامنتهای خاص که به صورت خصوصی یا عمومی نوشته شده بودن...

خلاصه این 6 سال را با کم و زیادش یه مروری کردم و باز حسرت بر ایام گذشته...با اینکه از خرداد 83 تا مرداد 85 حتی یه مطلب هم ننوشته بودم...اما این جای خالی باعث نشد که اون ایام را در ذهنم هم فراموش کرده باشم...

به نظر خودم از همه مطالبم جذابتر برای خودم یکی نیایش دکتر شریعتی  بود و یکی مطلبی که با عنوان گردگیری وبلاگ نوشته بودم..هرچند بعضی مطالبم از نظر دیگران جذابتر بود... از جمله مطلبی با عنوان پلاک ماشینت مال کدوم کشوره که فراهانی ، تحلیلگر bbc برای این مطلب اجازه ترجمه و درج در سایت bbc world گرفت..یا خیلی از کسایی که خوندن وبلاگم توسط اونها برام مغتنم و ارزشمند بود...

چیزی که خیلی برام عجیب بود این بود که سیاست کم رنگترین سهم را در مطالبم داشت  و این شاید برا کسایی که من را از نزدیک میشناسن هم جالب باشه...البته از بابت این قضیه خوشحالم...

نکته دیگه این بود که به وبلاگ کسایی که برام کامنت گذاشته بودن سر زدم و دیدم تقریبا 80 درصد اونها دیگه وبلاگشون را به روز نمیکنن و مونده بودم که آیا  اونها بزرگ شدن و عاقل و من هنوز ؟؟؟.. یا اینکه نه منم مثل اون 20 % بقیه هنوز ثابت قدم موندم و ...

به هرحال وقتی اولین مطلب وبلاگم را خوندم یاد همون لحظه نگارش افتادم و باورم نمیشد فاصله اولین و آخرین پیامم اینقدر سریع گذشت و هنوز غافلم از گذر ایام... هی میگم و مینویسم و باز غافلم از چیزی که بیشترین مطالبم در این چند سال را به خودش اختصاص داده..... مطالبی که به بهانه مرور خاطرات مدرسه ، مرور ایام کودکی ، فقدان عزیزانی که در این مدت رفتند ، تبریک سال جدید و و و ...نوشته شد..

از دوستانی هم وقت تلف میکنن و میان اینجا واقعا ممنونم.... هرچند سفارش میکنم وقتتون ارزشمندتراز این حرفهاس...

خوش باشید

/ 8 نظر / 13 بازدید
یادداشتهای من

مطالبتون بسیار زیباست و جز همون ثابت قدمان هستید. موفق باشید

ماکان مهرپویا

احسان عزیز سلام. محبت داری. وبلاگ نویسی کار سختیه. وقتی عقایدت رو برای عموم منتشر می کنی، دیگران هم به خودشون جرات می دن تا تو رو نقد کنن و این خیلی شجاعت می خواد. خوشحالم که وبلاگ می نویسی و دایم می خونم مطالبت رو. موفق باشی و به امید دیدار.

اللهیار

امیدوارم وبلاگت همچنان تداوم داشته باشد

رضا مقدم پور

سلام احسان جان از تبریکت ممنونم عزیزم مطلب خیلی جالبی بود راست میگی به مرور زمان آدمها ، افکار و عقایدشون و مهمات زندگیشون به آرامی دستخوش تغییر میشن به نحوی که اگه به بعضی از ما میگفتن بعد چندسال اینگونه تغییر میکنیم هرگز باورمون نمیشد. اما احسان جان حال وهوای وبلاگت عجیب برام سنگین بود[ناراحت] بخاطر وحید. ممنونم ازت که حق دوستی رو بجا اوردی[گل][خداحافظ]

اقلیماپولادزاده

مرور گذشته آن هم از نوع وبلاگی کار بسیار خوبی است من بارها و بارها این تجربه را داشتم اما ارزیابی صحیح مهم تر است .

بی جناق یاسر

سلام احسان جان من همیشه مطالب زیبای وبلاگ شما رو می خونم. اینکه ردپایی ار خودم جا نمی گذارم علتش اینه که تایپ فارسیش سخت. امیدوارم موفق باشی- سلام برسون یا علی

لی‌لا -آبی‌آسمانی

اونوقتا که شما کم می‌نوشتید من اینجا زیاد سر می‌زدم و حالا که تند تند به روز می‌کنید ... علتش اینه که من اول از همه به کسانی که برام کامنت گذاشتن سر می‌زنم. بعد به مرور به کسانی که پیشتر می‌شناختم. به نظرم اولین باری که اومدم اینجا وقتی بود که توی تکنوریت دیدم لینک بلاگم اینجاست. اومدم و دیدم و خوندم و پیام گذاشتم. ولی به خاطر نمیارم که پیش از اون هیچ وقت ارتباطی بینمون بوده باشه. بله آدم تغییرات رو حس می‌کنه اما اونائی که ثابت قدمن کسانی هستن که نوشتن بخش مهمی از زندگیشونه. یه ابزار برای بازگشت به خودشون و افکارشونه.

نازنین

آره خوبه گاهی به گذشته ها سر بزنیم !! حسابی ثابت قدم هستین !