برای خودم

الان ساعت به وقت عربستان یک نیمه شبه... این مطلب را فقط و فقط برا خودم مینویسم که وقتی برگشتم ایران بخونم و حال و هوای اینجا را بگیرم...

هنوز که هنوزه گاهی فکر میکنم توی خوابم و در کنار مسجد النبی راه میرم... همینجور گردن کج میکنم و گلدسته های حرم را نگاه میکنم و دلم نمیاد چشم ازش بردارم...

وقتی میرم توی حرم و میشینم قشنگ قشنگ قشنگ حس میکنم توی بهشت دارم نفس میکشم.. میدونی چرا؟ چون نمیتونم بلند شم و از حرم بیام... اومدن بیرون سخته....

نیمه های شب حرم خلوت میشه.. همه میرن برای استراحت ... روضه شریفه خلوت خلوت میشه.. هر جاش وایسی میتونی نماز بخونی . .دعا بخونی .. و با پدرت حرف بزنی.... مگه خودش نگفت من و علی پدران امت هستیم...واقعا هم که حس میکنی با پدر بزرگی مهربون تر از هرکس دیگه داری حرف میزنی... بی تکلف و بی ریا... راحت... هرچی درد دل داری میریزی بیرون.... خدا کنه عادی نشه هیچوقت برام وقتی از جلوی محراب پیامبر رد میشم.. وقتی باور میکنی که اینجا جاییه که محمد خدا نماز میخونده... وقتی جلوی منبر وایمیسی و احساس میکنی اینجا که الان تو وایسادی آقا از اینجا رد شده... یعنی تو.. توی احسان وایسادی جایی که ......... یاد حرف پدرم میفتم که وقتی بهش یه بار گفتم نمیری توی محراب نماز بخونی میگفت : جراتش را ندارم.. خیلی جرات میخواد اونجا نماز خوندن....

عجب جایی هستم و انگار نه انگار....

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
نگار

سلام خوشا به سعادتون اقای نیلی[گل] ما رو از دعاتون فراموش نکنین دلم می خواد تا جوونم بیام خونه ی خدا برا منم دعا کنید [گریه]

حمزه

زیارت قبول [لبخند] التماس دعا [چشمک] خوش بگذره

یادداشتهای من

برام دعا کن و از پیامبر(ص)بخ.اه منم سال دیگه اونجا باشم. زیارتت قبول[گل]

مهمان!

زیارت قبول حاج احسان000ما رو موقع دعا فراموش نکنین[گل]