بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

کدوم آرامش؟

آزادی و راحتی و خوشی و تفریح و ..... همه  اینا به جای خود،اما !!!!!

دوستی از سفرش به جزیره کیش برام تعریف میکرد... و وقتی تعریف کرد یاد مطلبی افتادم که خودم توی همین وبلاگ نوشتم... عنوانش بود از دوست!!!!

دوستم میگفت رفته بودم کیش...برا استراحت... برا آرامش.. با تور رفته بود... این تورهایی که تو روزنامه ها تبلیغ میکنن...

یکی از برنامه هایی که تور براشون گذاشته بود گشت دریایی بود... که سوار کشتی میشدن و

روی آب چرخی میزدن... آبی  که به قول اون انتها داشت.. دریایی که آدم دوست داره تو آرامش خودش ساعتها بهش نیگاه کنه و چشم ازش برنداره.. حسش برام کاملا قابل درک بود...

اما در کنار این آرامش... میگفت از لحظه ای که سوار کشتی شدیم صدای باندهایی به چه قدرت که بیخ گوشمون بود و توی یک فضای کوچیک  تا آخرین حد بلند کرده بودن از لحظه ورود به کشتی تا آخرین لحظه خروج در گوشمون نواخت و نواخت و نواخت... و در این ۲  ساعت گردش دریایی دریغ از اینکه حتی ۵ دقیقه بتونیم صدای آرامش دریا را با وجودمون لمس کنیم...

و جالبتر اینکه همه همسفریها به جای اینکه حواسشون به زیباییهای دریا باشه همه نگاهشون و انرژیشون و حواسشون به خواننده ای بود که حتی ۱ دقیقه به اونها فرصت فکر کردن ، فرصت تماشا ، فرصت  نفس کشیدن تو فضایی که کران تا کرانش آبه را نداد...

و عجیبتر اینکه همه فکر میکردن اینجا محل آرامششونه.. محل آزادیشونه.. محل راحتیشونه... غافل از اینکه لحظه ای حتی آرامش نداشتن...

واقعا چقدر دور شدیم از خودمون.. از نیازامون...از لذتهای واقعیمون...اینقدر دور دور دور که حتی  لحظه ای را به خودمون وقت نمیدیم که به آرامش برسیم... اونهم زمانی که زمان رسیدن به آرامشه.. جایی که محل آرامشه...

اگه سکوت کنی  صدای ملایم موج دریا ، صدای  مرغان دریایی، و صدای هر چی که مربوط به دریاست را میشنوی.. صدایی که هیچ جای دیگه نمیشنوی.. ولی ترجیح میدیم صدای توی گوشمون چه وسط دریا چه توی ماشین با باندهای اونچنانی و چه داخل خونه با سیستم صوتی کذایی همیشه یک صدا باشه... صدایی که وقتی قطع میشه آرامش را به آدم هدیه میده...

دوستم برای جبران این ضرر ، خودش به ساحل رفت و تنها با آرامش کنار ساحل به آرامش رسید...

   + احسان نیلی ; ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢۳
comment نظرات ()