بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

از دوست ...

وقتی هفته پیش بارون گرفت داشتم توی پارک ملت قدم میزدم.

وقتی بوی لطافت هوا و گلهای پارک به مشامم میخورد حسی بهم دست داد که هیچ جوری نمیتونم به زبون یا قلم بیارمش

فقط میتونم بگم وقتی روحم خسته از آلودگیهای زندگیهای پر مشغله و پر هیاهو و پر استرس امروزیه با این بارونها و لطافتها بیگانه میشم و وقتی به خودم جرات میدم که برم زیرش و خیس شم میفهمم هیچ کار مهمی انجام ندادم فقط یه آدم طبیعی شدم که دارم از این الطاف خدایی لذت میبرم .. واقعا از دوست هر چه رسد نیکوست.

   + احسان نیلی ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/۱۳
comment نظرات ()