بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

قل لن يصيبنا الا ما کتب الله لنا

خدايا چنديست که برای دوستان عزيزم مصايبی رخ می‌دهد که جز حيرت چيزی برايم باقی نمی‌گذارد...
می‌دانم که با رخ دادن هريک تو برايم پيامی می‌دهی و زنگ خطری می‌زنی
می‌شنوم که در گوشم زمزمه پيامبران درونيم به من می‌گويند که اين حادثه می‌توانست برای تو باشد و نشد...
مي‌فهمم که صدايم می‌زنی : احسان! برای مرگ آماده‌ای؟ می‌بينی که در اطرافت چندين نفر بدون هيچ زمينه و ذهنيتی به سفرشان در اين سرا پايان دادند و به سرای ابديشان برگشتند؟
به همين راحتيست و تو غافلی
آنگاه است که برای چند روز.. تنها برای چند روز متامل و متاثر ميشوم که آيا واقعا سهم من از اين دنيا با همه‌ی ظواهرش قطعه خاکيست که فقط به اندازه جسم من ظرفيت دارد و نه بيشتر ؟
خدايا عاقبتم چه خواهد شد؟ خدايا من انسانم و نفسم مرا به بدی امر می‌کند و تنها لطف و ترحم توست که مرا نگاه ميدارد.... خدايا يوسف (ع) که پيامبرت بود گفت:
ان النفس لامّاره بالسوء الّا ما رحم ربی
پس من چگونه می‌توانم ادعا کنم که ميتوانم نفس سرکشم را مهار کنم وقتی يوسف (ع) می‌گويد نفس من به بدی امر مي‌کندم مگر اينکه خدايم رحم کند..................
خدايا به ما ترحمی کن و باقی عمر مرا به گونه‌ای قرار ده که آماده مرگ باشم...
تنها لطف توست و خواست ما.... مرگ را برای ما آسان قرار بده
خدايا رحمت خودت را هم بر مادر دوست عزيزم
پژمان داوری که در سانحه تصادف به نزد تو آمده است نازل کن و برای دوستم و برادران و خواهرانش از تو ای خالق همه ما طلب صبر و اجر ميکنم..
خدايا ما را به نعمتهايی که برايمان ارزانی داشتی شاکر و در مصايب صبور قرار ده
آمين

   + احسان نیلی ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۳٠
comment نظرات ()