بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

السلام عليک يا روح الله


بار سنگين مصيبت فرو آمد...
يادم مياد ۱۴ سال پيش اين موقع شمال زندگی ميکرديم . عصر با مادرم رفته بودم بيرون از خونه و وقتی برگشتم خونه شب شده بود و اخبار را نتونستم که گوش کنم چون هر شب به لحاظ بيماری امام اخبار را گوش ميکرديم اما اون شب نشد... تا اينکه فردا صبح امتحان داشتم و ميخواستم برم مدرسه ... ثلث سوم بود... هيچ وقت راديو گوش نمی دادم.. اما اون روز همينجوری گفتم راديو را روشن کنم...... انگار دلم زودتر از گوشم خبر دار شده بود که يه خبريه.
راديو را روشن کردم. ديدم قرآن پخش ميکنه.... موجش را چرخوندم ديدم باز قرآن پخش ميکنه.. باز هم و باز هم قرآن .....فهميديم يه خبريه.... اما نمی خواستيم باور کنيم.....
من گفتم حتما در مورد امامه....................... وای عجب لحظه ای بود.... باز موج راديو را چرخوندم.... اما همش قرآن بود......... ساعت ۷ شد..... بابام گفت دست نزن الان اخباره....
ببينيم چه خبره. صدای اخبارگو ميلرزيد.....گفت : بسم الله الرحمن الرحيم.... انا لله و انا اليه راجعون.... همه ميخکوب شديم....خبری که ازش فرار ميکرديم به گوشمون خورد....حقيقت داشت.. اما نميشد باورش کرد....فکر نمی کرديم که امام خمينی هم يه روزی تنهامون بذاره...
لحظه ي سختی بود....و سختيش اصلا کم نشد..... هنوز هم جاش خاليه........
امام کوه بود....کوه صبر...کوه ايمان... کوه تقوی.....کوه زهد و در کنار همه اينها رودخانه ای بود از صفا و محبت.
ميدونم که شايد خيليها ندونن ......برا همين ميگم که دوسش دارم........خيلی هم دوسش دارم..مثل خيليهای ديگه که دوسش دارن اما آروم.. بی سر وصدا ... بدون های و هوی
هر بار هم که ۱۴ خرداد ميرسه دلم ميگيره... ياد اون روز ميفتم.............هنوز هم سخته و تلخ...

يه جمله و يه دوبيتی ازش نقل ميکنم...

هر آنچه تو را از خدا دور ميکند دنياست و هر آنچه که تو را بخدا نزديک ميکند آخرت است

ای مرغ چمن از اين قفس بيرون شو
فردوس تو را ميطلبد مفتون شو
فردوسی و از ديار يار آمده ای
يادآور کوی دوست شو مجنون شو

رحمت و غفران خدا بر او باد.....آمين

   + احسان نیلی ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱۳
comment نظرات ()