بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

اميرجان تسليت ميگم

اصلا دل و دماغ ندارم
يکی از دوستان خانوادگيمون، يکی از بهترين بندگان خدا، يکی که هيچکس هيچ بدی از او نديده و همه ازش به فرشته ياد ميکنند، تنها خواهر عزيزترين و صميمی ترين دوستم ( امير حسين صدری) به صورت خيلی ناگهانی و در پی يک سکته قلبی در سن ۱۹ سالگی از دنيا رفته. خودم ، پدرم ، مادرم ، خواهرم و هرکس که اونو ميشناخت و ميشناسه همه در حالت شوک هستيم...ديروز که علی زمان بهم خبر داد چند دقيقه هر دومون لال شده بوديم.
هيچکس باورش نميشه.....يه دختر باايمان با اعتقادات فوق العاده قوی کسی که آرزوش ملاقات خدا بود و اين را بارها به زبون آورده بود...
آخرين باری که ديديمش روز عاشورا بود.

نميدونم چی بگم.. فقط ميتونم بگم که اصلا حوصله هيچی را ندارم.... خوش به حال اون و بد به حال ماها که نميدونيم آيا آماده اين سفر هستيم يا نه
اون که آماده بود.. چون خودش اين را خواسته بود.....
به دوست عزيزم اميرحسين و پدر و مادرش که مثل خانواده‌ی خودم دوستشون دارم تسليت ميگم و فقط از خدا ميخوام که بهشون صبر بده.... غم بزرگ و امتحان سختيه....خدا خودش کمکشون کنه.............
خدا ما را هم کمک کنه که مثل هدی صدری آماده ملاقات خدا باشيم...
از دوستان هم دوره‌ای خودم هم که ميخوان در مراسم ختم اين عزيز شرکت کنند ميخوام که در مراسم ختمش که روز سه شنبه در مسجد حجه ابن الحسن العسکری در خيابان سهروردی شمالی هست شرکت کنند. ساعت شروع مراسم ۲:۳۰ بعدازظهره.......

   + احسان نیلی ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٤
comment نظرات ()