بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

امروزم

هی ميگن بنويس.....بابا جون خوب بنويسم تکراری ميشه...هی بايد بگم وقتم کمه و امروز کلی کار داشتم و اينا.......بنويسم ميگی چرا تکراری مينويسی.. ننويسم ميگی چرا ننوشتی
آخه به کدوم ساز برقصم؟
چند وقتيه که کلی کار سرم ريخته.. اما کی ميفهمه؟؟ تو يه اتاق دخمه... يا به عبارتی تو يه انفرادی حبسم... صبح ميرم تو اتاق نميفهمم کی شب شده....... فقط از خداحافظی همکارام ميفهمم که انگار خيلی وقته اون تو هستم... ذغال ندارم که رو ديوارش چوب خط بکشم که چند وقته اون تو هستم....
اين چند روزه هم که ديگه نورا علی نور شده..... سرور شبکه از کار افتاده.... نميخوام روضه بخونم......اما خيلی خسته ميشم اون تو....
از يه بنده خدا بگم ... يه آقايی هست تو شورای بينندگان نيمرخ اسمش آقای اشعريه...يه پسر جوونه..... چند وقتيه با رفقاش افتادن تو خط اين وبلاگها و خلاصه فکر کنم نصف فضای پرشين بلاگ را اينا اشغال کردن..... آخ آخ وقتی قراره بنويسم هی بايد بنويسم... پس بذار کامل بگم
يه شورايی هست به نام شورای بينندگان نيمرخ که به تعداد افرادش انجمن و گروه و تشکل و مجله و نشريه داخلی و خارجی و گروههای زير زميني و گروههای غير رسمی و معاونت و .....
(اگه بخوام بگم تا صبح طول ميکشه).....خلاصه سرتون را در نيارم... يکی از اين گروههای تک نفری اسمش آقای اشعريه که گاهی به ما هم يه سری ميزنه.... برا خودش يه وبلاگ درست کرده... کشته ما را........کشته....... پدر منو در آورد....... اگه بدونين تو اتاق من چه خبره از شلوغ پولوغی کامپيوترها.....اين وسط اومده يه کاغذ در آورده که فلانی اين لينکهای وبلاگهای ماست......
- خوب؟
+ هيچی ديگه ميخواستم بذارين تو سايتتون
- باشه وقت کنم ميذارم....
+ حتما حتمنا.....
- باشه اگه تونستم چشم....
آقا از اون روز تا الان که يکی دو روزی از قرار دادن اين لينکها ميگذره هنوز دست از سر من بی مو ور نداشته.....نيمدونم چه خاکی تو سرم بريزم
باباجون.....والا بلا گذاشتم لينکهاتونو..........
جالبه که هی هم ميگه من هم لينک شما را ميذارم تو وبلاگم...
نميدونم اگه ما نخوايم اين لينکمون را بذاره تو وبلاگش کيو بايد ببينيم....
خلاصه من به طور رسمی و قاطع .....در اين مکان مقدس.......اعلام ميکنم مطالب منتشره از دوستانم در نيمرخ به من ربطی نداره ......کسی پس فردا احضاريه نياره در خونمون که اشعری و واحدی و ماندگاری و آينه و موسوی و..... اينو نوشتن پاشو بيا دادگاه.........
والا من کاره ای نيستم.........
خوب امروز هم يه جفنگياتی سر هم کرديم نوشتيم........
ببينم بعد چی بنويسم.......
الحق که به روز کردنش خيلی سخته
فعلا.........

   + احسان نیلی ; ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/۱٤
comment نظرات ()