بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

به یاد همه این روزهای قشنگ

رفتم همه فایلها را مرتب کردم...هارد اکسترنال را (safe remove) کردم و کامپیوتر را برای آخرین بار خاموش کردم..

دلم ریخت....چون این خاموش کردن خیلی معنا داشت...هر بار روشن شدن این کامپیوتر یه معنا داشت که من ازش غافل بودم..معنیش حضور بود..بودن بود...فرصت بود و من نفهمیدم

صبح وقتی برای نماز میرفتم به گلدسته های حرم نیگاه که میکردم گفتم بهشون من توی این مدت چقدر به دیدنتون عادت کرده بودم...به دیواره های بقیع گفتم چقدر بهتون انس گرفته بودم توی این 3 ماه...به گلدستها های حرم هر روز نیگاه میکردم و شاید توی این 3 ماه فقط 6 روزش بود چشمم به گنبد سبز حرم نیفتاد.. اونهم اون 6-7 روزی که اومدم ایران یا مکه بودم...

سخته...خیلی سخته....همش اضطراب این روز را داشتم و داره میرسه اون لحظه...

3 ماه هر دو هفته یه بار یه گروه را میاوردم جلو  گنبد که سلام کنن و گروه دیگه را میبردم که خداحافظی کنن...وقتی از شجره برمیگشتم خدا را شکر میکردم که باز برگشتم و هنوز اینجام....

اما این دفعه اگه برم دیگه برگشتی حداقل به این زودی توش نیست....

خدایا چه جوری دل بکنم....

از یه اتاق کوچیک که دفترمون بود تا یه حرم به وسعت آسمون و زمین....از همشون دل کندن سخته....

خدایا اصلا خسته نیستم ....اصلا....تازه الان دارم احساس خستگی میکنم ....چون دیگه هیچ انگیزه ای برام نیست....کسلم...حوصله ندارم...

یاد محسن آل مومن بخیر که میگفت آدم اقلا اینجاس وقتی از تلویزیون نیگاه میکنه و دلش تنگ میشه دلش خوشه که میپره حرم و میتونه بره....

یاد تک تک لحظه های این ایام به خیر...یاد همه برو بچه ها ، علی عابدینی .. حامد یوسف زاده .. مجید اخوان ...وحید امیرخوانی .. سید اکبر رضوی... مهدی عباس زاده .. مجید شاطری ..کوروش حسن زاده ... جوانرو .. قبادی ... رحمانی ... قناد ... دلگرم ... فکور... مجید عباسی .. منصوری فرد .. حسین مرادی .. رحیم زاده ...حسین غضنفری .. دکتر قربانی ..حامد جوشقانی ...یاد عبدالله محمودی و امیری و بهرام نژاد و عسگری و تاجیک و یاد همه آدمهایی که اینجا سلام  و علیکی با هم پیدا کردیم به خیر...واقعا یاد همشون بخیر و یاد تک تک لحظه های با هم بودنمون توی مدینه بخیر...

یاد اون سلام دادن های به رسول خدا و دخترعزیزش و فرزندانش به خیر...یاد اون زیارتهای نیابتی .. اسم آوردن از همه دوستها و رفقا وفامیل به خیر....یاد تک تک نفس کشیدن ها و قدم برداشتنهای توی صحن به خیر...

ای خدا...چی بگم....

چه زود گذشت زمانی که اولین مطلبم را اینجا گذاشتم و امروز که شاید آخریش باشه توی این دیار...

خدایا زودتر برم گردون

 

   + احسان نیلی ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢۳
comment نظرات ()