بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

حرمت

سلام..

دیروز در سالروز عاشورای حسینی باز هم شهرمان فضای ملتهب روزهای بعد از انتخابات را تداعی کرد  و آنچه به چشم دیدم خرابیهایی بود که شهر را مثل یک شهر جنگ زده (البته در بعضی نقاط) کرده بود... بدون اغراق با دیدن منظره هایی که بعد از خرابیها بوجود آمده بود خاطرات زمان جنگ و بمباران زنده میشد.

کوتاه عرض میکنم..آنچه دیروز مشاهده کردم صحنه های تاسف باری بود که جای هیچ توجیهی نداشت...

همیشه از زمانی که زمزمه هایی مبنی بر محرم سبز و عاشورای سبز و تجمع عزاداران حسینی در خیابان انقلاب به گوش میرسید با خود فکر میکردم آیا واقعا ساعت ١٠ صبح که معمولا اوج مراسمهای سنتی عزاداری در همان زمان است و بعد از آن اکثر قریب به اتفاق مردم حتی اگر در مراسمی شرکت نکنند به دنبال غذای تبرکی امام حسین (ع) هستند در یک مراسم سیاسی شرکت میکنند یا نه ، بعید میدانستم که چنین اتفاقی رخ دهد چون بر حسب عادت هم که نگاه کنی مردم به این روز و حتی قیمه ی آن اعتقاد و علاقه خاصی دارند...

تااینکه بعد از مراسم  حدود ساعت ۴ بود که شنیدم فضای شهر شلوغ بوده تصمیم گرفتم به مناطقی که مطرح بود سری بزنم . که دیدم آنچه در بالا ذکر شد...

به عقیده من آنچه در عاشورا اتفاق افتاد آن چیزی نبود که معترضینی از جنس مردم نقشی در آن داشته باشند... این گروه به نظرم نه معترضین همیشگی بودند نه عزادار حسینی و دسته جات عزاداری .....

علی کل حال به نظرم مسیرها همه در هم آمیخته شده و این گنگی همه چیز را به هم ریخته است... در مطلب بعدی شرحی از اشتباهات رخ داده شده در این ایام اخیر خواهم نوشت...

   + احسان نیلی ; ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٧
comment نظرات ()