بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

دعاکنید

سلام به همه دوستان عزیزم
خوبید؟
خدا را شکر خدا را شکر ما در خرمشهر هم کارمون را شروع کردیم..
اینجا بخاطر لاین تلفن یه کم محدودیت در تماس دارم اما طبق وعده قبلیم اومدم به همتون سر بزنم....
هرچند متاسفانه شنیدم حال دوست عزیزم وحید نوشادی که چند وقتیه با بیماری دست و پنجه نرم میکنه خیلی خوب نیست....
اگه یاد من بودید بیشتر برای دوستم دعا کنید و بعد برای من...
به هرحال جای همه اینجا خالیه... التماس دعا

   + احسان نیلی ; ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢٩
comment نظرات ()

کلید زمین آسمانی

به لطف خدا امروز سریال تلویزیونی زمین آسمانی در خیابان فرمانیه تهران کلید خورد.
خدا کمک کرد و روز اول به خوبی پیش رفت..
انشاالله روز یکشنبه عازم خرمشهر هستیم.. و نمیدونم اونجا ارتباطم با شما چه جوری میشه ..
به هرحال دعا کنید که موفق شیم و سربلند... همزمان با ما در خرمشهر ۶ مجموعه دیگه درحال انجامه که یه مقدار کار را دچار مشکل میکنه اما به هرحال خدا لطفش بیش از اینهاست..
به هرحال اگه با تاخیر اینجا را به روز میکنم عذر میخوام....
خیلی التماس دعا
                           و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب

   + احسان نیلی ; ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢۳
comment نظرات ()

چه خبرا؟

سلام به همه
هر کسی را میبینم گله میکنه که چرا دیر اینجا را به روز میکنم و یا چرا دیر به دیر میام روی نت...
حقیقتش خیلی گرفتارم... آقای جهانگیر الماسی یک هفته مونده به شروع ضبط با اینکه قرارداد امضا کرده بودیم زد زیر قراردادش و خیلی ما را با مشکل مواجه کرد....

همه برنامه ریزیهامون را به هم ریخت و تازه ادعا کرد که شما به من زنگ نزدین.. در حالیکه یک ماه هرچی تماس میگرفتیم جواب نمیداد...

به هرحال به کارمون لطمه زد و مجبور شدیم با بازیگران دیگه ای مذاکره کنیم... همه خیر بوده قطعا و ناراحت نیستم....

حجم کارها خیلی بالا رفته و چون بنا داریم هرچه زودتر کلید بزنیم خیلی فشار روی گروه وجود داره...

از طرفی حضور چهار مجموعه دیگر در خرمشهر همزمان با ضبط ما باعث مسایل خاص خودش شده.. به هرحال خدا همیشه کمک کرده و میکنه.. همه خیر است

البته این را هم بگم که در ایامی که در خرمشهر هستم انشالله میام سر میزنم و اینجا را به روز میکنم...

انشالله همه موفق باشید... ما را هم دعا کنید   

   + احسان نیلی ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢۱
comment نظرات ()

خاطرات

سلام... اولین سلام در سال جدید
خوب.. تعطیلات سال ۸۷ هم تموم شد... ایشالا که برا همه خوب بوده باشه...
برای من هم خوب بود.. جاتون خالی رفته بودم اصفهان... شهر پدریم.. هم تفریح بود و هم دیدار فامیل...
امسال اما اولین سالی بود که جای پدر بزرگم خیلی توی جمعمون خالی بود... و جای خالیش محسوس... اصلا واقعا این بزرگترها نعمتهای ما هستن و تا وقتی که هستن از این نعمت غافلیم .. هممون....مثل هوایی که وقتی هست نمیفهمیم....و وقتی نیست میفهمیم....
واقعا وقتی با اونها هستی... وقتی میری توی خونه ای که هزاران هزار خاطره از دوران بچگی و بزرگیت داری مبینی تمام هویت این خونه ها از صدقه سر همین بزرگترهاس....وقتی مادر بزرگم نبود و هنوز از کربلا برنگشته بود توی خونه تنها بودم.. رفتم توی حیاط
به دیوارها نیگاه میکردم و مرور میکردم گذشته این خونه و گذشته خودم رو...وقتی رفتم توی شهر میگشتم و سری به محله قبلی اون یکی پدربزرگم رفتم و دیدم خونه ای که سالهای سالهای سال توش چه خاطراتی داشتم و الان خراب شده و تبدیل شده به یه آپارتمان ۵ طبقه انگار همه گذشته ام را خراب کرده بودن....یاد شعر رسول نجفیان افتادم... همون شعر عجب رسمیه....
خدا واقعا سایه همه بزرگترهای باقیمونده را سرمون نیگه داره... خدا کنه قدر همشون را تا هستن بدونیم....

 

   + احسان نیلی ; ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱٢
comment نظرات ()