بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

راه بی پايان ۲

مطلب قبلم را  تکمیل میکنم و به پایان میبرم

اولا از دوستانی که نظر خودشون را گذاشته بودن تشکر میکنم.. اما یکی از دوستان مطلبی گذاشته بودن که باید از خودمون شروع کنیم و دور و برمون.. هرکی یه قدم برداره خیلی اوضاع عوض میشه و ...

من هم موافقم.. بهترین راه بهبود یه کشور هم وقتیه که مردم و حاکمان دست به دست هم اوضاع را پیش ببرند و درست کنند... اما!!! باز هم اما!!!!

آیا مردم عرب حوزه خلیج را به چه خصوصیتهایی میشناسین؟ قطعا یکی از ویژگیهای بارز که زبانزد است (خیلی محترمانه ) کم کاریست... اهل تلاش و کار نیستن..

امارات و قطر و بحرین و ... با این مردم زندگی میکنند.. جنم و توان و فکر مردم ایران عزیز را در هیچکدام از این کشورها نمیابید اما رشد را در کشور میبینید... چرا فقط از خلیج بگوییم؟

همه شنیده ایم تفاوت ضریب هوشی ایرانیان را با ضریب هوشی مردم کشوری چون ژاپن..

این تفاوت از کجا ناشی است بین ما و آنها؟ چه سیستمی چه حاکمیتی روحیه کار و تلاش را در آنها برانگیخته است؟

یا کشوری چون مالزی.. چگونه میشود که شخصیتی چون ماهاتیر محمد ناگهان تحولی اینچنین در کشورش ایجاد میکند؟ مردم بسیار اثر گذارند اما مدیریت استفاده از این مردم بسیار مهمتر است... فرهنگ سازی کار حکومت است نه مردم... شعار ندادن و کار کردن وظیفه سیستم حاکمیت است و شیوه استفاده صحیح از مردم هم به همین شکل...

 حرف درستی میزنند و میفرمایند از خودمان باید شروع کنیم و یک قدم به جلو برداریم ... اما آیا مردم مالزی یا ژاپن به خودی خود قدم برداشتند یا مسیر را برایشان ترسیم کردند؟

شما اگر به یک مجلس عروسی پر جمعیت بروید و تصمیم بگیرید که کمک صاحب مجلس کنید این تصمیم همان قدم به جلو گذاشتن است اما وقتی تعداد زیادی بخواهند چنین کاری کنند باید این جمع هدایت شوند و از توان همه آنان با یک مدیریت صحیح استفاده شود....

چرا این همه فکر و علم از ایران خارج میشود و در کشورهای دیگر مورد استفاده قرار میگیرد؟ پس ایراد از افراد نیست که نمیخواهند کار و تلاش کنند... همین افراد در کشورهای دیگر موفق هستند...

من در مطلب قبل فقط از امارات گفتم... اما همه این کشورها هر کدام به نوعی آیینه هستند از تصمیمات مدیریتی منطقی به دور از احساسات به دور از شعار و برگرفته از آینده نگری برای آینده کشور...

نمیتوانیم بگوییم امارات با پول نفت اینچنین میشود.. دبی با سرمایه دیگر کشورها چنین شده است.. دبی با دهها پرواز روزانه از فقط ایران به اینجا رسیده است.. دبی با جلب سرمایه  و تضمین حفظ آن به اینجا رسیده است. دبی با سیاست صحیح جذب توریست به اینجا رسیده است ( کافیست به قیمت تورها سری بزنید) دولت امارات عمده هزینه اقامت توریست را خود به هتل میدهد چرا که به جای آن توریست هزاران دلار وارد کشور میشود... دبی با بازسازی تمدنهای کهن دیگران در حال پیشرفت است و .....

مالزی با سیاست صحیح مدیریتی به اینجا رسیده است او هم به نوعی دیگر . یک مثال ساده و آن هم وارد کردن عسل ایران ، بسته بندی شکیل و زیبا و عرضه و صادر کردن آن به دیگر کشورها..

ژاپن و کره و از اینسو قطر و بحرین و عربستان و ترکیه و امثال اینها هر کدام به طریقی...

اگر بگوییم آنها نفت دارند ( مثل کشورهای عربی ) ما هم نفت داریم.. اتفاقا هم نفت داریم و هم دیگر ذخایر زیرزمینی...

اگر بگوییم فکر دارند ( مثل ژاپن و کره و مالزی ) گمان نمیکنم کسی منکر فکرو هوش مردم ایران نسبت به آنان باشد...

اگر بگوییم جاذبه توریستی دارند ( مثل ترکیه ) گمان نمیکنم هیچکدام به پای ما برسند از نظر عمق فرهنگی و آثار تاریخی و باستانی...

پس چرا در پس چهره مردم عزیزمان همیشه رنگی از اضطراب باقیست؟

   + احسان نیلی ; ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳۱
comment نظرات ()

راه بی پايان و ما

هفته پيش توي مجموعه راه بي پايان صحبتي از اكبر عنوان شد كه ظاهرا هدف اصلي اين سريال توي همون يه جمله خلاصه ميشد.

ميگفت ما بايد جاي امارات بوديم.. تمام اين سرمايه گذاريها بايد توي ايران ميشد. ميگفت تمام اين مدرني بايد تو ايران ميشد. اما  امثال شماها (منصور وطنخواه) با ندونم كاريتون نميذارين اين كشور رشد كنه و ما جاي امارات باشيم.

و اين حرفها چون از سوي به اصطلاح بدمن يا كاراكتر منفي داستان مطرح ميشد يعني اينكه:

گول ظاهر امارات را نخوريد . ما اگه جاي اون نيستيم عوضش روي پاي خودمونيم و كساني چون وطنخواه ها دارن اين كشور را ميسازن و قص علي هذا....

اما حرف خودم...

خدارا شكر ميكنم كه قسمت شده تعداد محدودي از كشورهاي ديگر را سياحت كنم.. آسيايي و اروپايي... و خدا را شكر ميكنم كه هيچوقت مرعوب ظاهر زيبا و مدرن هيچكدوم اونها نشدم كه بخوام يه خال از خاك كشورم را با اونا عوض كنم ...اما............اما!

اما توي كتم هم نميره كه بخوام بازي تحليل يه سري تحليلگري را بخورم كه ميگن چشماتون را به همه جا ببنديد و ببينين كه ما چي ميگيم... نبينين اونور آب چه خبره چون شما شعور درك واقعيت را نداريد.. بذارين ببينين ما چي ميگيم....

نه ! هرگز! حرف اين سريال را رد نميكنم.. حرف عوام را هم كه ميگن انرژي هسته اي چيه و به مملكت برسين و اينها را هم كامل رد ميكنم..

ضامن اقتصاد كشور را هم خودكفايي و اتكا به خود و  كارهاي زيربنايي ميدونم اما بازهم اما.....

اثبات شيئ نفي ما ادا نميكنه

ثابت شدن چيزي دليل بر رد ديگري نيست.

اين كه ما هم حركت زيربنايي بكنيم هم مثل امارات پيشرفته باشيم منافي هم است؟

آيا با اين همه سرمايه و ذخاير و ديگر توانهايي كه ادعا ميشود داريم هنوز بايد يك مسافر از لحظه اي كه وارد خاك دبي ميشود حسرت نماي زيباي يك فرودگاه و چهار تا فروشگاه به ظاهر زيبا و ديگر ظواهر و چهار تا ساختمان شيك را بخورد؟

ميدونين چيه؟ ميدونين مشكل از كجا ناشي ميشه؟ حالا اون دو سه تا چيزي كه به ذهن من ميخوره اينه:

يكي اينكه ما از داشته هامون استفاده نميكنيم و جذب نميكنيم و اونها از نداشته هاشون استفاده ميكنن... چرا؟ دو سه نمونه بگم:

امارات يك كشور فاقد هويت تاريخي و تمدني است. بدون كمترين اصالت فرهنگي اما فروشگاهي زده به نام ابن بتوته كه تمام كشورهاي داراي تاريخ تمدن و فرهنگ را در اين بازار بازسازي كرده : مصر - ايران - هندوستان - چين - اندلس ...

شما ميرين اونجا كه بازسازي شده ناشيانه گنبد شاهكار مسجد شيخ لطف الله اصفهان را ببينين... اما ميريد و ميبينيد و لذت هم ميبريد... توجه كنيد :‌ از بازسازي شده ناشيانه گنبد مسجد شيخ لطف الله اصفهان خودمان....... چرا كه واقعا ناشيانه و بدون حفظ رنگ و ديگر زيباييهاي آن است

شما ميرويد مدينه الجميرا كه از كپي برداري شده شهر يزد و كاشان خودمان بازديد كنيد...و بگوييد انصافا چقدر كار كردند... انصافا چه زيبا ساخته اند... انصافا .....

شما ميرويد به امارات مال تا در دل سوزان آفتاب از زمين اسكي ۳ درجه زير صفر ديدن كنيد و از تلسي و اسكي ۴ فصل آنها ديدن كنيد...

فهميدين چرا ميگم ما از داشته هامون و اونا از نداشته هاشون........

همه كارهاي زيربنايي به جاي خود اما چرا  يه كم هم به ظاهر اهميت نميديم؟ و چرا زمينه جوري فراهم نيست كه از همه جاي دنيا بيان اصل اون بدليجات دبي را در كشورمون ببينن؟

چرا متخصصين كامپيوتر كشور ما بايد براي بازديد از آخرين ورژنهاي توليدي به كشوري برن كه مردم اون كشور خودشون از نظر تخصص  و دانش بهره اي از اين توليدات نبرده اند و تنها با پول خود ديگران را به كار گرفته اند... اينها آيا همه بخاطر كارهاي زير بناييست كه مركزيت همه اينها در كشوري در همسايگي ماست كه خود از كمترين ها بوده..

آيا داعيه اسلامي بودن در كشور ما به ظاهر و پوششي است كه فكر ميكنيم  اكنون هست و در دبي فكر ميكنيم نيست؟

خدا ميدونه شما در اونجا چه دنبالش باشيد و چه نباشيد هيچگاه بخاطر پوشش به ظاهر عريان تر از اينجاي يك دختر جذب و جلب نميشيد و اگر به او نگاه بيمار گونه اي داشته باشيد او به شما با نگاه بيمار پاسخ نميدهد... آيا اينجا هم چنين است؟ وارد جزييات بيشتر نشوم بهتر است....

در مطلب بعد بيشتر خواهم نوشت....

   + احسان نیلی ; ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢٥
comment نظرات ()

رمضان

دوتا مطلب با یه موضوع توی دو روز نوبره!

فرقی نمیکنه امشب شب اول ماه اعلام شه یا فردا شب. فردا را برا پیشباز روزه بگیرین یا روزه اول ماه

مهم اینه که سر سفره افطارتون ، بعد از خوردن سحریتون یا هر موقع دیگه به یاد هم باشیم.

مبارکتون باشه این ماه و التماس دعا... خیلی زیاد...

   + احسان نیلی ; ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢۱
comment نظرات ()

ضيافت

رنگ و بوی شهر داره دوباره عوض میشه

اخبار، خیلی از مغازه ها، اداره ها، وخیلی چیزهای دور و اطرافمون تحت تاثیر یه چیز دارن قرار میگیرن... همه دارن آماده ی یه چیز مشترک میشن... همون چیزی که از دو ماه پیش زمزمه ی اومدنش تو حرفها میومد...

ضیافت.. میهمانی...رمضان

همون ماهی که تا سال قمری به رجب میرسه میگیم رمضان هم داره میاد... وقتی به شعبان میرسیم میگیم امسال چه زود گذشت.. چه زود ماه رمضون اومد... غافل از اون روزی که وقتی میخواد تموم شه بیشتر میگیم چه زود تموم شد...

خدا کنه آماده باشیم.. خدا کنه همونقدری که برای یه مهمونی شیک و به اصطلاح باکلاس اهمیت میدیم که چی بپوشیم و چی به خودمون بزنیم به این مهمونی که به جای یک شب یک ماهه اهمیت بدیم و سعی کنیم جلوی صاحب این مهمونی آبرومند وارد شیم

خداکنه روزه گرفتنمون به یه نخوردن ساده که ممکنه در طول سال و ماه و هفته بارها و بارها اتفاق بیفته خلاصه نشه... خدا کنه روزه گرفتنمون روح داشته باشه و ....

یکی نیس بگه چرا این حرفها را اینجا میزنی ... تو دلت به خودت بگو و به نفست...

اما میگم که اگه خودم اینطور نبودم یکی از خود شما بهم بگه تو که این حرفها را تو وبلاگت میزنی چرا............؟

خدایا رنگ و رومون را خودت برا این ماه آماده کن... کمک کن .. کمک کن که اقلا یک ماه کامل بنده ات باشیم و .... خدایا مسجدالحرام را دلمون قرار بده و ما را طواف کننده ی دلی که تو درش هستی.... یا رب شهر رمضان!

   + احسان نیلی ; ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢٠
comment نظرات ()

سايت

تو سایتم دارم یه سری تغییراتی میدم.. خیلی وقت بود گرد گیری نکرده بوده بودم.

فعلا از آلبوم عکسش شروع کردم.

www.nili.org

   + احسان نیلی ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱٤
comment نظرات ()

بی عنوان

از خدا پرسید خدایا چه چیزی تو را ناراحت میکند.

 خداوند فرمود : هر وقت بنده ای با من سخن میگوید چنان به حرفهای او گوش میدهم که گویی به جز او بنده دیگری ندارم ولی او چنان سخن می گوید که انگار من خدای همه هستم الا او

   + احسان نیلی ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱۱
comment نظرات ()

 

از زیباییهای شبکه اول سیما یکیش همینه که قراره یک سریالی در مورد جنگ با مخاطب نوجوان ساخته شه ، الان بیش از یک ۴ ماهه که منتظر تصویب فیلمنامش هستم..

آخرش هم میگن تهیه کننده مقصره

   + احسان نیلی ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱۱
comment نظرات ()

رسم زندگی

خدا را شکر برنامه رسم زندگی که از شبکه سه در حال پخشه دیده شده..

دیده شده به این معنا که معمولا به هر کس که بر میخورم و حرف این برنامه میشه بدون اینکه من اسم برنامه را ببرم ازم میپرسن رسم زندگی رو میگی؟

و معلوم میشه که هم برنامه و هم اسمش تو ذهن ها مونده..

هرچند سر تولیدش خیلی مشکلات پیش اومد که هنوز هم حل نشده اما به هر حال نتیجه برنامه خیر بوده..

خدا را شکر

   + احسان نیلی ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٧
comment نظرات ()

انتظار

منتظریم .

ما را هم جزو منتظرانت بپذیر  ای تنها یادگار زهرا

همین.

عیدت بر همه مستانت مبارک

   + احسان نیلی ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٦
comment نظرات ()

دست خالی

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
 
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل  بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
 
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
 
نتیجه اخلاقی: حتی­ اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.

   + احسان نیلی ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳
comment نظرات ()