بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

گذرگاه

از مسیر ورودی ساختمان تولید یا همون ۱۳ طبقه خودمون داشتم میرفتم به سمت استودیو ۱۲

یادی از گذشته کردم از سال ۷۱ به اینطرف..

یادی کردم از کسایی که توی همین مسیر میدیدم و امروز نیستند..

رضا ژیان.. منوچهر نوذری .. رضا سعیدی .. منصور والامقام... مهدی فتحی..و خیلی های دیگه که الان وقتی پا میگذارم توی مسیر استودیوها فقط خاطرات و یادشون برام باقی میمونه..

و بعد با خودم که فکر میکردم دیدم روزگاری هم یادی از ما خواهند کرد کسایی که توی همین مسیر ما را دیدند .. و خدا کند که به نیکی یاد کنند

   + احسان نیلی ; ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٦
comment نظرات ()

حکمت

روزي شخصي كه شاهد خروج پروانه اي از پيله اش بود منفذ كوچكي رادر پيله ديد كه پروانه تلاش مي كند از آن خارج شود وعليرغم سعي وكوشش فراوان نمي تواند از پيله خارج شود .
 
شخصي كه جدال  پروانه را براي خروج ميديد تصميم گرفت براي كمك به پروانه با قيچي منفذ پيله راباز كند تا شاپرك راحت وآسان از آن خارج شود.
 
 پروانه خارج شد اما با كمال تعجب به جاي آنكه بالهايش را باز كند واماده پرواز شود شروع به خزيدن كرد ونتوانست پرواز كند .
 
محدوديت پيله وتلاش لازم براي خروج از سوراخ آن ، راهي است كه خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانهبر روي بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز كند .
 
گاهي تلاش همان چيزي است كه در زمين نياز داريم .اگر خدا اجازه ميداد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم ،فلج مي شديم ،به اندازه كافي قوي نبوديم وهرگز نمي توانستيم پرواز كنيم .
 
من قدرت خواستم خدا مشكلات را بر سر راه من قرار داد تا قوي شوم .
من دانايي خواستم خدا به من مسئله داد تا حل كنم .
من سعادت خواستم خدا به من قدرت تفكر وقدرت فهم داد .
من جرأت خواستم خدا موانعي بر سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه كنم.
من عشق خواستم او افرادي را به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند .
من محبت خواستم خدا به من فرصتهايي براي محبت كردن داد .
من به هر چه خواستم نرسيدم اما به هر چه نياز داشتم رسيدم زيرا كه خداوند من حكيم بود .
 

   + احسان نیلی ; ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٢
comment نظرات ()

ميخوامت

یکی از دوستان برام نوشته مطالبت بوی غم و غصه و دلتنگی میده... آره درسته .. از دست روزگار ناخوشم... اما خوب... دلم هم نمیخواد که از طریق وبلاگم انرژی منفی تولید کنم...

خدایا بابت همه مهربونیات به خودم شکرت میگم و راضیم به رضات...

همه چیز به دست توست و کمک کن که به کسی غیر از تو تکیه نکنیم..

واقعا همیشه دست تو را روی سرم دیدم.. همیشه. همیشه . همیشه...

همیشه کمکم کردی.. همیشه بلندم کردی .. همیشه حمایتم کردی... هر جا هم که به ظاهر موفق نبودم باز تو بودی  . همون موقع هم میدونستم و مطمئن بودم که خیره... خوبه...چون:

هر چه از دوست رسد نیکوست...

تو جز خوبی نمیخوای و منم جز تو نمیخوام...

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا :‌ به اندازه چشم به هم زدنی منو به حال خودم نگذار

خدا جونم ! میخوامت ٬ خیلی... خیلی زیاد

   + احسان نیلی ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢۱
comment نظرات ()

بدرقه

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟؟

گفت :جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت؛ نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي .

توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم .

   + احسان نیلی ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱٦
comment نظرات ()

دل تنگ

خدایا صبری بده تا تحمل کنم آنچه را که مطابق میلم نیست

و توانی بده تا بپذیرم همه آنچه که در اثر دوری از تو و فراموشی تو حاصل گردیده است.

و ایمانی بده که خودم اینگونه که در مورد بعضی فکر میکنم نباشم

   + احسان نیلی ; ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱۳
comment نظرات ()

هوا

گاهی گذر ایام آنچنان برایم دشوار میشود که هوایی برای نفس کشیدن نمیابم.

گاهی آنچنان ریا کاری ها و ظاهر سازی ها عذابم میدهد و وقتی کسی را برای رجوع به او برای شکوه از این همه نفاق نمیابم تنها به درون خود فرو میروم و فکر میکنم و فکر میکنم و فکر میکنم و میبینم هیچ هوایی برای تنفس نیست..

چه بسیار کسانی که در  مقام واعظ برایت بر میایند و ....

دلم تنگ است.. بسیار... از بی هوایی... از عدم خلوص.. از عدم تقوا... از عدم صداقت

از خودخواهی ها... از خود بینی ها... از حب و بغض ها .....  و از خدا نترسی ها....

خدایا ما را در معرض بسیاری از این امتحانات سختی که دیگران در آن مردود شده اند قرار نده

دلم تنگ است.. بسیار...از بی هوایی... تنفس برایم دشوار است

   + احسان نیلی ; ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱٢
comment نظرات ()

زمان

شاید تیتر های مطالبم سوال برانگیز باشه اما واقعا اتفاقی به این شکل زمین و زمان پشت سر هم قرار گرفته اند

شما هم  به این مطلب پی بردید که هر چیزی زمان خودش که خدا مقرر کرده باید انجام شه؟

من این مهم را بارها و بارها تجربه کردم

همه برنامه ریزیها طبق اونچه که فکر میکردم پیش میرفته و فکر میکردم فلان موقع اینکار انجام میشه.

اما واقعا بارها دیدم که یه اتفاق غیر قابل پیش بینی و با احتمال خیلی ضعیف باعث شد که در اون زمان که من فکرش را میکردم تموم نشه

همیشه هم ناراحت شدم اما بعد فهمیدم که زمان درست اتمام اون کار همونی بوده که پیش اومده..

سر مونتاژ برنامه بیقرار ، سر نگارش متن فیلمنامه زمین، سر گرفتن مجوز نگارشش و ......

تلاش و سعی ما بجای خود اما توکلمون بیشتر بجای خود ، چیزی که خودم ازش غافل بودم همیشه

   + احسان نیلی ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢
comment نظرات ()