بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

مخاطب

چند وقت پیش به صورت اتفاقی یکی از ایرانیان مقیم عربستان را به صورت آنلاین دیدم و کنجکاو شدم که چطور در عربستان زندگی میکنه.. وقتی فهمید که تهیه کننده تلویزیون هستم اسم برنامه هام را پرسید و وقتی دیدم مشتری پرو پاقرص شبکه جام جمه اسم برنامه سفر به دیگر سو را بهش گفتم که از این شبکه پخش شده... خیلی جالب بود... گفت من این برنامه را خیلی دنبال میکردم و خیلی هم پای این برنامه گریه کردم.... برام جالب بود که بایکی از مخاطبین خارجی برنامه خودم کاملا اتفاقی آشنا شدم و باز برام جالب بود که این برنامه براش اینقدر اثر گذار بوده
این روزها خیلی درگیر پیش تولید سریالم هستم.. زمین آسمانی .. خیلی گرفتار و پر مشغله... ولی بازهم وقت میذارم و میام مینویسم... چون هنوز تهرانم... اگه برم خرمشهر فکر میکنم تا ۲ ماهی نتونم مطلبی بنویسم.. هرچند باز وقت خواهم گذاشت.

   + احسان نیلی ; ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۳٠
comment نظرات ()

دنیا

گریه نکردن از سختی دل است. سختی دل از گناه زیاد است. گناه زیاد از آرزوهای زیاد است. آرزوهای زیاد از فراموشی مرگ است. فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست. محبت به مال دنیا سرآغاز تمام خطاهاست

   + احسان نیلی ; ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢٩
comment نظرات ()

از جیب کی؟

سکانس یک : راهپیمایی ۲۲ بهمن . در میان سیل جمعیت . خیابان آزادی . 
 خانمی  که خودش برای کمک به مردم فلسطین واسطه شده و از مردم طلب کمک میکنه .. صندوقی را قرار داده  و مردم ما هم که توی این مسایل همیشه حرف اول را میزنن و توی کمک به هم نوع همیشه پیشقدم بوده اند  پول توی صندوق می ریزند... کات! بریم سکانس بعدی...
سکانس دو : راهپیمایی۲۲بهمن . همان خیابان .. کف زمین/
انبوه کاغذهای تبلیغاتی که روی آن انواع و اقسام گروههای سیاسی کشور نام خود را حک کرده بودند... حجم عظیمی از کاغذ که هزینه آن میتوانست جایگزین پول مردمی شود که اکنون بیش از هر زمان دیگر از مشکلات اقتصادی و معیشتی رنج میبرند ... مردمی که همیشه خلاء ضعف دیگران را با ایثار و از خود گذشتگی خود سرپوش گذاشته اند...

بماند که هزینه این کاغذها معلوم نیست از کجاست که خیلی اهمیت ندارد که زیر پا باشد یا روی دست...

   + احسان نیلی ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢٧
comment نظرات ()

اختتامیه جشنواره فیلم فجر

مراسم اختتامیه امسال فیلم فجر نسبت به سال پیش تفاوتهای زیادی داشت.. که از دو جهت به ظاهر بهتر بود و از بقیه جهات بسیار منفی...

اول از محاسنش میگم تا برسم به اصل مسایل و مشکلات اختتامیه که حکایت از برنامه ریزی بسیار ضعیف بانیان آن بود..اینکه مراسم در تالار وزارت کشور برگزار میشد از جهت گنجایش جمعیت و از جهت سریعتر رسیدن برگزیدگان سیمرغ بلورین از بین جمعیت به بالای صحنه حسن مراسم امسال بود هرچند کلاس و اعتبار تالار وحدت چیز دیگه ایه و گرمی و زیبایی خاصی داره شاید هم چون بهش عادت داشتیم اینجور به نظر میرسید..یک حسن دیگه این مراسم که البته ظاهر قضیه بود و در باطن به گونه دیگه ای جبران شد حذف سخنرانی مسوولین بود که با استقبال حضار همراه بود هرچند این سخنرانی جای خودش را به فیلم سخنرانی داده بود.. سخنرانی آقای صفار هرندی و آقای جعفری جلوه که به صورت ویدئویی پخش شد.

و اما اصل سخن...اینکه جشنواره امسال بسیار از نظر کیفی پایین و دارای افت چشمگیری بود نکته ای بود که همه آنرا دریافتند.. حتی در مصاحبه ام با شبکه دو خیلی صریح به کیفیت پایین فیلمهای جشنواره اشاره کردم.اما مراسم اختتامیه مهر تاییدی بود بر اینکه جشنواره امسال بسیار پایین و مبتذل نگاه شده از دید مسوولان...از اجرای مراسم شروع میکنم که سپرده بودند به یک مجری کاملا بی ظرفیت و ضعیف... مجریی که در طول اجرای مراسم اختتامیه تا انتها فقط و فقط روی اعصاب حضار سوهان کشید به گونه ای که جمعیت داد میزدند بی جنبه!!!!!

حسین پاکدل مجری هر ساله اختتامیه خود از زیباییهای مراسم بود... با کلاس با صدای خوش و متین و کاملا در حد و اندازه بزرگترین مراسم سینمای ایران... و امسال شهیدی فر مجری برنامه مردم ایران سلام اجرای بسیار بسیار بسیار ضعیف و بی ادبانه این مراسم را عهده دار بود.. چرا؟ خدا میداند و بس....چند نمونه از شاهکار مجری مراسم اختتامیه را اشاره میکنم:

هنگام دعوت از داوران جشنواره به جای دعوت مودبانه از آنان گفت : خواهش میکنم سریعتر بیاین روی سن!!هنگام برگشت کسانی که جایزه میگرفتند بلا استثنا به آنها پله را نشان میداد.. حتی وقتی آنان به نیمه راه میرسیدند که از پله پایین بروند پله آن سمت سن را نشان میداد و میگفت اینطرف هم پله هست و در بلاتکلیفی آنان را راهنمایی غلط میکرد...از ابتدا با لوس بازی و لودگی و احساس قدرتی که از اجرای مراسم داشت سعی در خرد کردن اعصاب حضار داشت... مثلا : من میتونم جای این کارتها را عوض کنم و ترتیب اعلام جوایز را به هم بزنم ..  اینکار را بکنم؟ بکنم؟  و وقتی با بی اعتنایی داوران و حضار روبرو شد گفت اینکار را نمیکنم...

هنگام اعلام برگزیدگان به جای آنکه اسامی را اعلام کند چندین مرتبه میگفت :سیمرغ بلورین فلان رشته آقای............. مکث طولانی و اعصاب خرد کنی میکرد... میرفت عقب ... میخندید...دوباره میگفت سیمرغ بلورین اهدا میشود به آقای ... دوباره میرفت عقب .... و اینکار را چندین بار تکرار میکرد و جز نشان دادن بی ظرفیتی خود برای اجرای این مراسم حکایت از هیچ چیز دیگر نداشت... رفتاری که چندین بار با برخورد تند برندگان و حتی امین تارخ (یکی از داوران) مواجه شد... کاری که حسین پاکدل هر سال با نمک خاص و آن هم در حد یکی دوبار برای شیرین شدن فضا انجام میداد...این هم از عواقب تقلید بدون فکر...

یا دایم تهدید میکرد اگه دست نزنید ادامه اجرای مراسم را میندازیم فردا شب!!!!!!! انگار که برای دانش آموزان یک مدرسه برنامه اجرا میکنه...این گوشه ای از شاهکار های مجری اختتامیه ....

یکی از جلوه های جشنواره حضور اعضای یک باشگاه بدنسازی به عنوان مسوولین تشریفات برنامه بود که به جای احترام به حضار انگار قصد جون اونها را داشتند. افرادی که حقیقتا دو سر و گردن از همه بلندتر بودند.... برخوردها به جای برخورد فرهنگی به رفتاری تند و خشن و دور از شان یک فضای هنری بود.. از حق نگذریم که بعضی هم بسیار متین و مودب بودند.. دیدن اونها آدم را یاد محافظای سید حسن نصراله مینداخت..

یک گروه موسیقی بنام دنگ شو اجرای موسیقی در بخشهای مختلف برنامه را به عهده داشتند.. گروهی که برای اجرای مراسم در یک مدرسه هم شاید مناسب نباشند انقدر که ضعیف و چیپ برنامه اجرا کردند.... گروهی که وسط اجرای برنامه چندین بار اسم گروه 4 نفری خودشون را بگن : دنگ شو !البته سالار عقیلی آبروداری کرد و یک برنامه اجرا کرد که  بسیار با ارزش بود...

از بی اعتباری مراسم همین بس که بزرگان سینما در این مراسم بسیار اندک بودند و بیشتر نبودند.. هیچکدام از کارگردانان صاحبنام حتی مجید مجیدی برنده سیمرغ .. نبودند.. بازیگران پیش کسوت از جمله انتظامی ، نصیریان ، کشاورز ، پرستویی ، کیانیان ، و.... و همچنین از بانوان بازیگر یا کارگردان حتی نامزدهای دریافت سیمرغ را نمیدیدید... موسیقی به همین سیاق ... حتی حسین علیزاده که برنده سیمرغ بود حضور نداشت.. البته اول برنامه بود و بعد ظاهرا رفت...خلاصه پخش این برنامه فکر کنم فقط در حد گرفتن جوایز قابل پخش باشه و بس...

دو نکته هم از جذابیتهای نادر برنامه بگم و ختم کلام... مهتاب نصیر پور وقتی برای دریافت سیمرغ خود به روی سن رفت از تمام رقبای خود تک تک اسم آورد و به نیکی یاد کرد...همچنین امین حیایی وقتی به نمایندگی از یکی از برندگان سیمرغ رفت روی سن و جایزه را گرفت گفت حتما سیمرغ را بهشون میدم و همینجور که میومد پایین به هرکی سر راهش بود همین رو میگفت که خیلی بانمک بود..

نکات جالب و غیر جالب دیگه ای هم بود که دیگه احساس میکنم خیلی طولانی شد و عنوان نمیکنم...به امید رونق بیش از حال سینمای ایران و حضور موثر بزرگان این هنر در جایگاه واقعی خود... والسلام

   + احسان نیلی ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢٤
comment نظرات ()

جشنواره

چند روزیه که درگیر کارهای سریال بودم... جشنواره فیلم فجر هم مزید بر علت شد و یه مقداری هم درگیر اون بودم... چند تا فیلم را رفتم و واقعا بعد از دیدن اکثر اونها احساس کردم فقط و فقط وقتم تلف شده...

سینما صحرا هم که مثلا سینمای رسانه ها بود سیستم صوتی اش اینقدر کیفیت بالایی داشت که فیلمهای ایرانی را هضم نمیکرد و بعضی فیلمها چندین بار قطع شد و خواب زمستانی سیامک شایقی اصلا پخش هم نشد...

به هر حال از بین همه فیلمهایی که دیدم تا حالا آواز گنجشک ها ی مجید مجیدی از یه کلاس دیگه ای برخوردار بود و دیدنش به آدم انرژی میداد... با اینکه بازیگرهاش همه اولین حضورشون بود.

دلم میخواد فیلم رسول صدرعاملی را هم ببینم... که تا امروز توی برنامه های سینما صحرا نبوده/.  

   + احسان نیلی ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢٠
comment نظرات ()

نگذريم

چند وقت پیش از جلوی چاپخونه های میدون بهارستان که رد میشدم همه جا زده بود :‌سررسید  و تقویم ۱۳۸۷ رسید... با خودم که فکر کردم مگه امروز چندمه؟ مگه چه ماهیه و به تقویم که نیگاه کردم دیدم  پنجم بهمن ماهه... یعنی یه ماه دیگه که سرعت گذرش شاید تندتر از این ۱۰ ماه قبل باشه میشه پنجم اسفند و ....بگذریم

دیروز که توی آینه نیگاه کردم دیدم تعداد موهای سفیدم یهو از یکی دوتا سرعتش بیشتر شده و راحت تر قابل رویت شده و ... بگذریم

پشت سر را که نیگاه میکنم میبینم سرعت این ۱۰ سال اخیر خیلی بیشتر از ۲۰ سال اول بود... چقدر کارها که گفتم انجام میدم و مشغله های زندگی که خیلیهای اون هم الکیه مانع از انجامش  شد.. هی گفتم بگذریم بگذریم و الان میبینم ۳۰ سال از عمرم گذشت...

تلخ و شیرینش میگذره... واقعا میگذره... دنیا معطل این نیست که ببینه ما چیکار میکنیم... اگه به این بیت :

 ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند        تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

دقت کنیم میبینیم برداشت دیگه ای هم از اون میشه کرد و اون هم همین نکته است... اونها کار خودشون را میکنن... تو  چند مرده حلاجی؟  

   + احسان نیلی ; ۳:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱۳
comment نظرات ()

فرشته بيکار

روزی مردی خواب عجیبی دید.

دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

   مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

   مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

   مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

  فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.

 

   + احسان نیلی ; ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱٠
comment نظرات ()

نيمه پر يا خالی؟

مطلبی را در یکی از وبلاگهای دوستان دیدم و انگیزه ای شد برای این مطلب جدید...

همه ما آدمها در وقتهای خاصی خودمون را بروز میدیم و لایه های پشت افکار و عقاید و شخصیتمون خودش را نشون میده... دیدین میگن آدمها را باید توی سفر شناخت؟... چون توی سفر برای آدم شرایطی پیش میاد که آدم صبر و تحمل و از خود گذشتگی و اخلاق و خیلی چیزای دیگه اش محک میخوره...

خیلی از  ما وقتی ازمون میپرسن اوضاع احوال چطوره ؟ اگه  نگیم «بد نیست»...... اگه نگیم «ای میگذره».... اگه نگیم «نگیم خوبه چی بگیم؟ » و از این قبیل جوابها .... میگیم : «ای ... خدارا شکر.... » جمله ای که در مواقع کمی سخت تر باید دید به چی تبدیل میشه...

این دوستم توی وبلاگش علی رغم بیماریی که داشت نوشته بود : خدا همه چیو برام تموم کرده... و ازش ممنونم......

خیلی مهمه...این که آدم کدوم قسمت لیوان آب را ببینه... نیمه خالی یا نیمه پر.... چقدر سخته زندگی برای اونهایی که فقط و فقط نیمه خالی لیوان را میبینن... فقط بدیهای زندگی را میبینن.. بدیهایی که شاید واقعا هم بدی نباشن.. اما بد میبینن.. آره بد میبینن... برف میاد میگن چقدر بد... راهها خرابه.. آدم دلش میگیره... یه اتفاق ناخوشایند کوچیکی براشون میفته میگن انگار همه سختیها را خدا برا من گذاشته ... انگار اصلا من باید همه ناراحتیها را بچشم...  من چقدر بدبختم.... چقدر زندگی سخته ... چقدر .... چقدر ... چقدر..... همش منفی... همه چی منفی.... همه چی سیاه.... و چقدر خودشون.. آره خودشون عذاب میکشن... چون فقط منفی میبینن و منفی فکر میکنن و متوجه نیستن...

این دسته آدمها همیشه در مواقع عادی فکر میکنن خیلی شاکر و قدردانند... فکر میکنن خیلی خوش بینند... فکر میکنن خیلی مثبت فکر میکنن... و فکر میکنن چقدر توی زندگیشون صبر و تحملشون بالاست...  حق هم دارن... چون همه چی را بد میبینن فکر میکنن دارن همه چی را تحمل میکنن.... و توی افکار  و تنهاییهای خودشون احساس کمبود میکنن و مقایسه ها با بهتر از خودشان زندگی را برایشان تبدیل به یک منظره سیاه میکنه و همه چیز را منفی میبنن و در این وارونگی خود را بدبخت ترین میپندارند...

شاید نیاز به توضیح درمورد اون دسته دیگر  نباشه.. همه موارد بالا را برعکس بخونین اون دسته خوش بین معرفی میشوند.. همونهایی که نگاهشون به همه چیز زیباییه... خیره ... خوبیه...

همه چیز را خوب میبنن حتی بدیها را... میگن پشت این اتفاق ناخوشایند قطعا خیر و خوشی هست که ما نمیبینیم... میگن ما خوشبخت ترینیم... چون خیلیها هستن که چشم به ما دوختند و حسرتِ داشتن موقعیت ما را میخورن...  میگن خدا برای ما همه چیز را تموم کرده 

و چه زیبا گفت آن معصوم که  خودت را در معنویات با بالاتر از خودت مقایسه کن و در مادیات با پایین تر از خود ...

والسلام

   + احسان نیلی ; ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٧
comment نظرات ()

نه چندان مهم

چند وقتیه مطالبم برعکس مطالب قبلم طولانی شده.. با اینکه اعتقاد خودم به اختصار در نوشتن و ایجازه اما چه کنم که بعضی مطالب را هم نمیشه خلاصه کرد..

چند وقته شدیدا درگیر کارهای مقدماتی سریال زمین آسمانی هستم... به روزهای پر استرس و پرکارش نزدیک میشم... هرچند که بنا به مسایل مالی هنوز معلوم نیست این سریال به سرانجام برسه یا نه اما توکل به خدا .. ازش خواستم هرچی خیره پیش بیاد... تا ببینیم خیر در چیه...

   + احسان نیلی ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۳
comment نظرات ()

چند نکته

بدنیست بدونیم
- مقاوم‌ترين ماهيچه در بدن، زبان است. 

 - شما نمي‌توانيد با حبس نفستان، خودكشي كنيد.

-
محال است كه آرنج‌تان را بليسيد.

-
وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما «عافيت باش» ميگويند، چرا كه وقتي عطسه مي‌كنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد.

-
خوك‌ها به لحاظ فيزيك بدني، قادر به ديدن آسمان نيستند.
 
-
وقتي كه به شدت عطسه مي‌كنيد، ممكن است يك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنيد، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد.

-
- تنها غذايي كه فاسد نمي‌شود، عسل است.

-
كروكوديل نمي‌تواند زبانش را به بيرون دراز كند.


 -
حلزون مي‌تواند سه سال بخوابد.


-
در سال 1987 خطوط هوايي «امريكن ايرلاينز» توانست با حذف يك دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يك خود، چهل هزار دلار صرفه‌جويي كند.

-
فيل‌ها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند.

-
مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود، سقوط مي‌كند.

-
قلب انسان فشاري كافي ايجاد ميكند تا به فاصله 30 فوتي (تقريباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ كند.

-
موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا مي‌كنند، كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند.

-
 استفاده از هدفون در هر ساعت، باكتري‌هاي موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزايش مي‌دهد.


- در يك سانتي متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مويرگ وجود دارد.

-
 حس بوياييه مورچه با حس بوياييه سگ برابري ميكند.
 

 - شن خيس از شن خشک سبکتر است.


- اعصابي كه در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمين تا ماه است.

جنگ جهاني دوم خونين ترين جنگ بوده كه در آن حدودا" پنجاه و شش ميليون نفر جان باختند.

- فک انسان میتواند هنگام جویدن 200 پوند فشار وارد کند. در حالی که فک یک سوسمار میتواند 2000 پوند فشار وارد کند! 

   + احسان نیلی ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢
comment نظرات ()