بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

کمکاری

سلام به همه..
چند وقتيه که خيلی کم فرصت ميکنم که به وبلاگم سری بزنم و مطلبی بنويسم
کلا اصلا زمان آنلاين شدنم خيلی کم شده....
فقط هی ذهنم به اين مشغول بود که بيام نظرات را ببينم
خوب بخاطر همين که من کم ميومدم رو وبلاگ و دير به دير آپديتش می کردم تعداد مراجعين هم کم شد...
اينه که با عرض معذرت از عزيزانی که ممکنه بخوان نظری در مورد نوشته ها بدهند بخاطر اينکه خيالم راحت باشه و دلم يه دل باشه که کسي مطلبي برام ننوشته کمپلت قسمت نظرخواهی را حذف کردم ...
هرچند کلا مطالبی که اينجا می‌نويسم خيلی مهم و چالش برانگيز نيست که آدم بخواد روش بحثی داشته باشه...
اگه هم خيلی مهم يا به قول آقای مينو « مُهِند » باشه که ايميلمون هست...
به هر حال اين هم گفتيم که يه چيزی گفته باشيم
والسلام.......................

   + احسان نیلی ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/۱۳
comment نظرات ()

 

بعد از اتفاقی که برای يکی از بستگان پيش اومد و ما مجبور شديم که به برای مجلس ختمش به اصفهان بريم هرچی تلاش کرديم که بليط قطاری اتوبوسی هرچی که گير بياد جور کنيم جور نشد که نشد.... خيلی اوضاع بليط خراب بود و من و پدرم هم اصلا آمادگی رانندگی تو جاده.. اون هم جاده ی خسته کننده ی تهران اصفهان را نداشتيم.. بالاخره بعد از اينکه بليط گير نيومد ناگزير از رفتن با ماشين خودمون شديم... دو ساعتی که تو جاده بوديم ديدم يه بوی دودی داره مياد تو ماشين.. به بابام گفتم بزن کنار ببينيم چيه گفت مال ما نيست... اما بالاخره زد کنار و کاپوت ماشين را زديم بالا و ديديم به به....... داخل کاپوت زير موتور آتيش گرفته... خلاصه خيلی هول کرديم... من زودی يه مشت خاک ريختم و بعدش هم فلاسک چايی را باز کردم ريختم رو ماشين.... خيلی خدا رحم کرد...
بعدش هم ۳-۴ ساعتی منتظر تعميرش شديم... مونده بوديم که بريم اصفهان يا نه.. که تعميرکار گفت مشکلی نداره... من قطعاتش را عوض کردم و بريد به راهتون ادامه بدين...
هر چند که مشخص بود ماشين مشکل داره اما راهمون را ادامه داديم... ترمز.. فرمون ... و موتور از مهمترين مشکلات اين ماشين بود !!!!!!!!!!!
اما خب خوب شد که رفتيم... هر چند که تا برسيم همه نگران و دلواپس شده بودند...
جاتون خالی روز آخر هم رفتيم باغ پرندگان.. نميدونم رفتين يا نه.. اما خيلی جای زيبا و قشنگيه...
يه محوطه محصور و بزرگ و البته سر سبزه که پرنده ها توش آزادند غير از بعضيهاشون که قفس مجزا دارند...
من که از ديدنش لذت بردم.... هم خيلی جای قشنگی بود هم خيلی پرنده های زيبايی داشت...
و در نهايت هم ديشب از اين سفر برگشتيم... جاده بسيار بد و پر از حادثه ای بود....
خيلی تو مسيرمون تصادف ديديم...ماشينمون هم که کماکان مشکل داشت ولی خدا را شکر ما را به مقصد رسوند...
اين هم عکسهاش:








اين هم قسمتی از باغ پرندگان که اختصاص داشت به نمونه هايی از محله ها و باغات قديمی اصفهان:





   + احسان نیلی ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٥
comment نظرات ()