بي ريا

یادداشتهای روزانه احسان نیلی

پوچی

از اوژن يونسکو چهره سرشناس ادبيات و هنر که در آستانه ۹۰ سالگی است پرسيدند :
از ميان آثار خود کدام را بيشتر میپسندی؟
- تنهايی که به خيلی از زبانهای دنيا ترجمه شده است
به عنوان يک نمايشنامه نويس بزرگ چه پيامی برای مردم دنيا داريد؟
- هيچ-- سالها عمر کرده ام . سالها نوشته ام. ولی هنوز نفهميدم چرا به دنيا آمده ام و اين همه تلاش برای چه بوده است.... اکنون در آستانه خداحافظی با دنيا هستم بدون آنکه دلم بخواهد پيام و وصيتی به جا بگذارم

   + احسان نیلی ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٧
comment نظرات ()

سنگ

به سنگها کسی گفت:
انسان باشيد
سنگها گفتند:
ما هنوز به اندازه کافی سخت نيستيم

   + احسان نیلی ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٥
comment نظرات ()

اميد


هميشه تاريکترين لحظه ی شبانه روز قبل از سپيده دم است.......
همينه که ميگن پايان شب سيه سپيد است

   + احسان نیلی ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

اسيرصورت

دانشمند نحو شناسی در کشتی و در دل دريا از کشتی بان پرسيد:
نحو می‌دانی؟
- نه نمی‌دانم
گفت نيم عمر تو بر فنا رفته است
وقتی کشتی دچار توفان شد کشتی بان از نحوی پرسيد که آيا شناکردن می‌دانی؟
- نه نمی‌دانم
کشتی بان به او گفت:
گفت کل عمرت ای نحوی فناست
زانکه کشتی غرق در گردابهاست

   + احسان نیلی ; ٦:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢۱
comment نظرات ()

 



   + احسان نیلی ; ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٩
comment نظرات ()

 

سلام به همه دوستان
امشب مراسم تقدير از عوامل سريال خاک سرخ برگزار شد. اگه ميخواين گزارش اين برنامه به همراه عکسش را ببينين به سايت من مراجعه کنين يا رو اين قسمت کليک کنيد
گزارش

   + احسان نیلی ; ۳:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٩
comment نظرات ()

 

سلام
علت دلشوره‌ی ديروزم مشخص شد...متاسفانه دختر عمه‌ام بر اثر سرطانی که يکسال داشت درگذشت .... خلاصه همونجور که به دلم افتاده بود ميدونستم که بايد يه خبر بدی را بشنوم....
خدا رحمتش کنه....

   + احسان نیلی ; ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱۸
comment نظرات ()

 

خيلي امروز دلم گرفته.....نميدونم انگار از يه چيزي مضطربم...... از صبح همينطور بودم.....
يه جورايي دلم به شور افتاده.....
خدا كنه چيزي نباشه ......
گاه گداري ميام روي نت... اما خيلي حوصله ندارم..كلا كه خيلي وقته كه حوصله نشستن پاي كامپيوتر را ندارم...
علي زمان هم بهم زنگ زد..نتونستم کاری براش انجام بدم....
از امير حسين هم که خبر ندارم.....
نميدونم شما هم مثل من بی حوصله‌اين يا نه؟
فعلا....

   + احسان نیلی ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٧
comment نظرات ()

ای بنده‌ی من!!

بترس از سلطنت من هميشه
نترس از فوت رزق هرگز
انس مگير با احدی غير ازمن
به حق خودم من تو را دوست دارم تو هم مرا دوست بدار
ايمن از غضب من نباش
همه چيز را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم.. از من مگريز
تو را از نطفه گنديده خلق کرديم. عاجز نبوديم. چگونه از رزق تو عاجز باشيم؟
دشمنی می کنی به جهت نفس خبيث با من؟ چرا دشمنی نميکنی با خواهش دلت به جهت من؟
تو واجبات من را بجای آور من رزق تورا مي رسانم.. اگر تخلف کنی در واجبات من در رزق تو تخلف نميکنم...
همه تو را برای خودشان ميخواهند من تو را برای خودت ميخواهم..

   + احسان نیلی ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٧
comment نظرات ()

حسرت

ديروز از اميرحسين يه متنی را تو ايميل خودم ديدم که هم خيلی قشنگه هم خيلی غم انگيز.. گفتم بذارم اينجا بقيه هم بخونن ... متنش از دکتر علی شريعتيه
شگفتا! وقتی که بود نميديدم. وقتی ميخواند نميشنيدم...
وقتی ديدم که نبود... وقتی شنيدم که نخواند....!
چه غم انگيز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت مي‌جوشد و می‌خواند و می‌نالد، تشنه آتش باشی و نه آب.. و چشمه که خشکيد، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش ، کوير را تافت و در خود گداخت و از زمين آتش روييد و از آسمان باريد، تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش، و بعد، عمری گداختن از غم نبودن، کسی که ، تا بود از غم نبودن تو می‌گداخت...

   + احسان نیلی ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٦
comment نظرات ()

آموخته ام که:


هر چه زمان كمتري داشته باشم ، كارهاي بيشتري انجام مي دهم.
اگر يك نفر به من بگويد ،“ تو روز مرا ساخته اي” روز مرا ساخته است .
وقتي ، به هيچ طريقي قادر نيستم كمك كنم ، مي توانم براي او دعا كنم .
هر چقدر آدمي نسبت به جبر زمانه اش جدي باشد ، اما هميشه نياز به دوستي دارد كه بتواند بدون تكلف و ساده لوحانه با او بر خورد كند.
گاهي اوقات همه ان چيزي كه انسان نياز دارد ، دستي براي گرفتن و قلبي براي درك شدن است.
بايد شكر گزار باشيم كه خداوند هر انچه را كه از او مي طلبيم ، به ما نمي دهد.
زير ظاهر سر سخت هر انساني فردي نهفته ، كه خواهان تمجيد و دوست داشتن است.
زندگي سخت است اما من سخت ترم.
وقتي در بندر غم لنگر مي اندازي ، شادي در جاي ديگر شناور است.
همه خواهان آنند كه در اوج قله زندگي كنند ، اما همه شاديها و پيشرفتها زماني رخ مي دهند كه در حال صعود به سوي آن هستي.
پند دهي فقط در دو برهه از زمان جايز است ، زماني كه از تو خواسته مي شود و هنگامي كه خطري زندگي كسي را تهديد مي كند.
به نقل از سايت آوای خفته

   + احسان نیلی ; ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٥
comment نظرات ()

اصفهان

چند وقتی بود که ميخواستم گزارش سفر کوتاهم به اصفهان را بنويسم .. فرصت نشده بود...
و بعد هم که اتفاقات اخير افتاد.. به زودی عکسها و مطالب خودم را در اين باره مينويسم.....
فعلا با اجازه
احسان

   + احسان نیلی ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٥
comment نظرات ()

السلام عليک يا روح الله


بار سنگين مصيبت فرو آمد...
يادم مياد ۱۴ سال پيش اين موقع شمال زندگی ميکرديم . عصر با مادرم رفته بودم بيرون از خونه و وقتی برگشتم خونه شب شده بود و اخبار را نتونستم که گوش کنم چون هر شب به لحاظ بيماری امام اخبار را گوش ميکرديم اما اون شب نشد... تا اينکه فردا صبح امتحان داشتم و ميخواستم برم مدرسه ... ثلث سوم بود... هيچ وقت راديو گوش نمی دادم.. اما اون روز همينجوری گفتم راديو را روشن کنم...... انگار دلم زودتر از گوشم خبر دار شده بود که يه خبريه.
راديو را روشن کردم. ديدم قرآن پخش ميکنه.... موجش را چرخوندم ديدم باز قرآن پخش ميکنه.. باز هم و باز هم قرآن .....فهميديم يه خبريه.... اما نمی خواستيم باور کنيم.....
من گفتم حتما در مورد امامه....................... وای عجب لحظه ای بود.... باز موج راديو را چرخوندم.... اما همش قرآن بود......... ساعت ۷ شد..... بابام گفت دست نزن الان اخباره....
ببينيم چه خبره. صدای اخبارگو ميلرزيد.....گفت : بسم الله الرحمن الرحيم.... انا لله و انا اليه راجعون.... همه ميخکوب شديم....خبری که ازش فرار ميکرديم به گوشمون خورد....حقيقت داشت.. اما نميشد باورش کرد....فکر نمی کرديم که امام خمينی هم يه روزی تنهامون بذاره...
لحظه ي سختی بود....و سختيش اصلا کم نشد..... هنوز هم جاش خاليه........
امام کوه بود....کوه صبر...کوه ايمان... کوه تقوی.....کوه زهد و در کنار همه اينها رودخانه ای بود از صفا و محبت.
ميدونم که شايد خيليها ندونن ......برا همين ميگم که دوسش دارم........خيلی هم دوسش دارم..مثل خيليهای ديگه که دوسش دارن اما آروم.. بی سر وصدا ... بدون های و هوی
هر بار هم که ۱۴ خرداد ميرسه دلم ميگيره... ياد اون روز ميفتم.............هنوز هم سخته و تلخ...

يه جمله و يه دوبيتی ازش نقل ميکنم...

هر آنچه تو را از خدا دور ميکند دنياست و هر آنچه که تو را بخدا نزديک ميکند آخرت است

ای مرغ چمن از اين قفس بيرون شو
فردوس تو را ميطلبد مفتون شو
فردوسی و از ديار يار آمده ای
يادآور کوی دوست شو مجنون شو

رحمت و غفران خدا بر او باد.....آمين

   + احسان نیلی ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱۳
comment نظرات ()

سخنی از علامه محمد تقی جعفری (ره)

احساس ميزبانی تو برای وجود بينهايت کوچک ما در اقليم هستی است که اين قفس تنگ را برای ما قابل تحمل ساخته است!!

   + احسان نیلی ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱۱
comment نظرات ()

آموخته ام که:

بهترين كلاس درس دنيا محضر بزركترهاست
وقتي عاشق مي شوم ، عشق خودش را نشان مي دهد
وقتي سعي مي كني عملي را تلافي كرده و حسابت را با ديگري صاف كني ، تنها به او اجازه مي دهي بيشتر تو را برنجاند.
هيچ كس كامل نيست مگر اينكه در دام عشق او اسير شوي.
هر چه زمان كمتري داشته باشم ، كارهاي بيشتري انجام مي دهم.
اگر يك نفر به من بگويد ،“ تو روز مرا ساخته اي” روز مرا ساخته است .
وقتي ، به هيچ طريقي قادر نيستم كمك كنم ، مي توانم براي او دعا كنم .
هر چقدر آدمي نسبت به جبر زمانه اش جدي باشد ، اما هميشه نياز به دوستي دارد كه بتواند بدون تكلف و ساده لوحانه با او بر خورد كند.

   + احسان نیلی ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱۱
comment نظرات ()

بازهم از علی (ع)

ناتوان ترين مردم کسی است که در دوست يابی ناتوان است و از او ناتوان تر آنکه دوستان خود را از دست بدهد..
ترس با نااميدی و شرم با محروميت همراه است و فرصتها چون ابرها ميگذرند. پس فرصتهای نيک را غنيمت شماريد

   + احسان نیلی ; ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٩
comment نظرات ()

 


ای خدا! زبانها از ادای ثنا و ستايش لايق تو قاصر و عقل ها از ادراک کنه جمال و جلالت عاجز. خلق را راهی بسوی معرفتت ننمودی جز به اظهار عجز از معرفت. ای خدا! ما را از آن بندگان مقرر ساز که نهال شوق ديدارت در باغ دلهايشان هميشه سبز و خرم است و سوز شرار محبتت سراسر قلب آنها را فرا گرفته..
از دعاهای حضرت سجاد (ع)
امروز مراسم هفتم هدی صدری در بهشت زهرا قطعه ۲۵۰ برگزار ميشه.. ساعت ۳۰/۵ شروعشه... برنامه شب هفتم هم در مدرسه روشنگر واقع در شهرک غرب - پونک باختری - خيابان ايوانک مجتمع فرهنگی روشنگر برگزار ميشه...شروع اين مراسم هم ساعت ۸ شب ميباشد...

   + احسان نیلی ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۸
comment نظرات ()

 

ديروز در مراسم هدی خيلی دوستانم را ديدم... حيف که تو يه همچين مجلسی بود.
به هرحال عاقبت همه ما همينه ولی غافليم.
دوستانی که ميخوان از مجلس شب هفتم مطلع بشن . مراسم روز ۵ شنبه ساعت ۳۰/۵ بعدازظهر بر سر مزار اون مرحومه واقع در قطعه ۲۵۰ برگزار ميشه.. بعدش هم ساعت ۸ شب در مدرسه روشنگر واقع در پونک باختری مراسم شب هفت و دعای کميل برقرار ميباشد...

   + احسان نیلی ; ٦:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٧
comment نظرات ()

اميرجان تسليت ميگم

اصلا دل و دماغ ندارم
يکی از دوستان خانوادگيمون، يکی از بهترين بندگان خدا، يکی که هيچکس هيچ بدی از او نديده و همه ازش به فرشته ياد ميکنند، تنها خواهر عزيزترين و صميمی ترين دوستم ( امير حسين صدری) به صورت خيلی ناگهانی و در پی يک سکته قلبی در سن ۱۹ سالگی از دنيا رفته. خودم ، پدرم ، مادرم ، خواهرم و هرکس که اونو ميشناخت و ميشناسه همه در حالت شوک هستيم...ديروز که علی زمان بهم خبر داد چند دقيقه هر دومون لال شده بوديم.
هيچکس باورش نميشه.....يه دختر باايمان با اعتقادات فوق العاده قوی کسی که آرزوش ملاقات خدا بود و اين را بارها به زبون آورده بود...
آخرين باری که ديديمش روز عاشورا بود.

نميدونم چی بگم.. فقط ميتونم بگم که اصلا حوصله هيچی را ندارم.... خوش به حال اون و بد به حال ماها که نميدونيم آيا آماده اين سفر هستيم يا نه
اون که آماده بود.. چون خودش اين را خواسته بود.....
به دوست عزيزم اميرحسين و پدر و مادرش که مثل خانواده‌ی خودم دوستشون دارم تسليت ميگم و فقط از خدا ميخوام که بهشون صبر بده.... غم بزرگ و امتحان سختيه....خدا خودش کمکشون کنه.............
خدا ما را هم کمک کنه که مثل هدی صدری آماده ملاقات خدا باشيم...
از دوستان هم دوره‌ای خودم هم که ميخوان در مراسم ختم اين عزيز شرکت کنند ميخوام که در مراسم ختمش که روز سه شنبه در مسجد حجه ابن الحسن العسکری در خيابان سهروردی شمالی هست شرکت کنند. ساعت شروع مراسم ۲:۳۰ بعدازظهره.......

   + احسان نیلی ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٤
comment نظرات ()

 

سلام
چند وقتيه که هم وبلاگ هم سايتم دچار آرامش و سکون شده. علت داره. علت داره. عرض ميکنم خدمتتون
پسر عمه ما بدون هيچ گرايش خط و خطوطی و سياسی و غير سياسی و اين حرفا به صورت خيلی خيلی اتفاقی شب عروسيش مصادف شد با شب دوم خرداد.....اينه که من ۲-۳ روزيه که اصلا تهران نيستم.....
نگران نباشين.. بر ميگردم. ميدونم خيلی منتظرين که مطلب جديد بنويسم. فردا ان شاالله از تهران کار هدايت اين سايت پربيننده را !!!!!!!!!!!!!!!!!! ادامه ميدم
اينجا (اصفهان) خيلی هوا گرمه. تهران چطور؟
به هرحال ميدونم اکثر جوونهای اين مملکت در اين روز يعنی دوم خرداد يه چيزی مينويسن. ديدم اگه ما ننويسيم شايد يه انگی بهمون بچسبونن. اينه که نوشتيم...هر چند هيچ ربطی به دوم خرداد نداشت..............
خبرای زيادی از اينجا دارم.. اگه شد براتون تعريف ميکنم.
فعلا با اجازه
احسان

   + احسان نیلی ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢
comment نظرات ()